تبليغاتX
گورین بو يه‌كسانی

فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز




سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 

كاوه كرمانشاهی: اين نوشته‌ی ‌كوتاه نقدی‌ست بر مقاله‌ی آقای علی‌اشرف رجبی تحت عنوان "از مظهر شرارت تا حوا" انتشار يافته در شماره ۱۳۱ هفته‌نامه غرب (چاپ كرماشان با گستره توزيع غرب كشور) به تاريخ اول ارديبهشت‌ماه 1387 كه بدون هيچ مقدمه‌ای می‌‌آغازم نقد خويش را بر بخش‌هايی از آن در 2 بند...

1ـ زنی كه شما در نوشتارتان مورد تكريم قرار داده‌ايد نه يك زن مستقل كه زنی‌ست در مقام مادر يا در جايگاه همسر كه كار ارزشمندش همانا حمل 9 ماهه‌ی طفل است و اين‌جاست كه شما در پس تجليل از مقام مادر به حق زن جفا كرده‌ايد و فرديت و وجود مستقل او جدای از هر عنوانی را به رسميت نشناخته‌ايد. چرا هميشه نگاه به زنان بايد در نقش يك مادر مهربان كه وظيفه‌ی اصليش زادن طفل و تربيت اوست، همسر فداكار كه هنرش تميز كردن خانه و راضی نگه داشتن شوهرش است و دختر و خواهر فرمان‌بردار كه با نجابت خويش و سر به زيريش پدر و برادرش را در ميان جمع سربلند می‌كند، باشد. پس تكليف آن زن كه نمی‌خواهد ازدواج كند يا مادر شود چيست؟ حرمت و منزلت آن زن نزد شما به واسطه‌ی چيست؟ آيا انسان بودن كافی‌ نيست برای داشتن تمامی حق‌ها؟ آيا فرديت انسان‌ها كفايت نمی‌كند برای شناخت آن‌ها؟ آيا فكر و حرف و عمل هر فرد معيار مناسب‌تری نيست برای ارزش‌گذاری‌ او؟

و اما توصيف زنان به فرشته و جنس ظريف و لطيف خواندن‌شان جفايی‌ست ديگر در حق انسان زن از سوی مردان كه شايد از اين طريق به خيال خود می‌خواهند صفات شيطان‌گونه را كه پيش از اين در معرفی زنان از سوی مردان به كار برده شده جبران نمايند و شما نيز در بخش ديگری از نوشته‌تان چنين كرده‌ايد. آن‌جا كه می‌گوئيد: «مردان به ياری زنان خدای خود را بهتر می‌شناسند و ناچاراً برای برخورداری از حسن بی‌پايان حق بايد به جنس لطيف دل ببندند و برای رسيدن به بهشت حقيقت و گذشتن از پل اين مجاز از او نيرو بگيرند.» و سخنانی از اين دست كه در وصف مقام و جايگاه والا و روحانی زن نزد مرد به كار گرفته‌ايد همه و همه آن روی سكه‌ی شيطان خواندن زن است كه می‌گويد زنان گمراه كننده مردانند و چنينند و چنان! اين سخنان و سخنان شما هر چند متضاد اما ريشه در يك نوع باور ماورايی دارد و آن اين‌كه شمايان هيچ‌گاه نخواسته‌ايد زن را به عنوان يك انسان بشناسيد و از حق و حقوق انسانی وی سخن به ميان آوريد و در جايگاهی برابر با مردان قرار دهيد. آری انسان زن در نظر شما يا فرشته بوده يا كه اهريمن! و اين يعنی تخيل، يعنی توهم، يعنی نديدن واقعيت، يعنی ناديده انگاشتن انسانيت، يعنی نشناختن زن...

آن خصوصيان فرشته‌سانی كه شما برای زن مثال آورده‌ايد كاركردش تنها آن زمانی‌ست كه زن در برابر يك مرد قرار گيرد و زن مستقل در نظر شما فاقد خصوصيات يك فرشته‌‌ی مهربان است از آن روی كه زن را جام‌ جهان ‌بينی انگاشته‌ايد كه وظيفه‌اش آينگی كردن جمال دوست است برای به معنويت رساندن مرد و هدايت وی به سوی سرمنزل مقصود.

2ـ "خون صلح" يا "خون بس" نه آن رسم نيكوست كه شما زيبايش انگاشته‌ايد. اين رسم آن‌گاه زيبا می‌بود و در خور ستايش كه دشمنی‌ها در نتيجه‌ی خرد جمعی ‌يا با پرداخت همان خون بها ختم به صلح می‌شد نه آن‌كه در اين ميان زنی بی‌گناه قربانی جهل و نادانی گروهی از مردان شود و مورد معامله قرار گيرد و با خون معاوضه گردد. اگر اين رسم عقب‌مانده برای شما زيباست و آغازگر صلح و آشتی به يقين بدانيد برای آن زن كه نه از روی علاقه و اختيار كه بنا بر صلاحديد زعمای قوم و به انتخاب صاحبان مقتول تن به ازدواجی اجباری می‌دهد آغازی‌ست بر سيه‌روزی و تباه شدنش در ميان قبيله‌ای كه تا هميشه‌ی عمرش به چشم يك عوض خون آورده شده به او نگاه می‌كنند و حق خود و شايسته‌ی او می‌دانند كه گاه و بی‌گاه زبان به تحقيرش بچرخانند و به هر بهانه‌ای لب به دشنامش بگشايند و اگر هم لازم ديدند مشت و لگد بارانش كنند و او حق هيچ اعتراضی ندارد چون اين عروس سياه‌بخت نه با حرمت و احترام و نه در نتيجه‌ی رسم و رسوم معمول ازدواج كه به جای خون آمده ‌است و بايد تحمل كند هر چه را كه به ناحق در حقش روا می‌دارند! آری آقای رجبی عزيز ضرب‌المثل "مگر عوض خون مرا گرفته‌ای" كه شما در اشاره به رسم زيبای "خون صلح" آن را به كار برده‌ايد در واقع بيان كننده وضعيت فلاكت‌بار اين دسته از زنان است كه كاربردش هم نه از جانب آنان كه هر چه بر سرشان می‌آيد را سرنوشت محتوم خويش می‌دانند كه از سوی زنانی‌ست كه به رسم معمول ازدواج كرده‌اند و در برابر رفتار و گفتار نادرست همسرشان يادآور می‌شوند "عوض خون نيامده‌اند" كه مستوجب هر نوع برخوردی باشند.

در عجبم از شما كه بر چه اساسی يكی از سنت‌های غلط رايج در ميان ايلات و قبايل را كه برخاسته از سيستم مردسالار و عقب‌مانده آن جوامع و از مصاديق بارز بی‌حقوقی زنان و خشونت عليه آنان محسوب می‌شود را چنين زيبا وانمود می‌كنيد و در تائيدش متوسل به روايات شاهنامه می‌‌شويد! و عجيب‌تر آن‌كه اشاره‌تان به اين رسم با هدف معرفی زن به عنوان سنبل آشتی و صلح است! اما غافليد از اين‌كه در اين‌جا زن چون يك كالا (می‌تواند حالت بدتری هم داشته باشد) در بازار مردان مورد معامله و استفاده ابزاری قرار می‌گيرد. بدين‌گونه كه مردان بر سر مسائل كم‌اهميت در هم می‌‌آويزند و جنگ به راه می‌‌اندازند و خون می‌‌ريزند و آن‌گاه دختران را وجه المصالحه "خون صلح" می‌‌كنند. حال نمی‌دانم اگر اين دختر نگون‌بخت در مقابل اين تصميم بايستد و نخواهد سنبل آشتی ‌باشد تكليف چيست؟ چه می‌گويم؟! وقتی كه مصالح ايل و طايفه در ميان باشد مگر دختر می‌تواند مخالفت كند؟ پسرمان آدم كشته كه كشته ناز شصتش! خواهر و دختران فاميلش كه نمرده‌اند! چشم‌شان كور و دندشان نرم بايد شوهر كنند به برادر كوچك مقتول يا بشوند زن دوم و چندم اخوی بزرگ‌ترش! اصلاً زندگی و آينده زن چه ارزش دارد آن‌جا كه پای جان يك انسان به نام مرد در ميان است؟!

و شايد اشاره به خودكشی ـ بيش‌تر در شكل فجيع خودسوزی ـ آن دسته از زنانی كه به خاطر آزارهای شوهر و خانواده وی كه غالباً در نتيجه‌ی ازدواج‌های ‌اجباری ـ از جمله به رسم "خون بس" ـ كه بر زن تحميل می‌شود پايانی تلخ باشد بر رسم زيبای ‌شما و نوشتار كوتاه من.

 

منبع: شماره 133 هفته‌نامه غرب ـ 22 ارديبهشت 1387

| + | بخش: تريبون |

شنبه 24 فروردین 1387 

زن از جنس دوم تا برابری / مهشيد حمزه

 

در خصوص نابرابری‌های بين دو جنس در جوامع عقب افتاده بسيار گفته و نوشته شده. همين‌طور از عدم وجود ديد تبعيض‌آميز نسبت به زنان در فرهنگ ملی ما که با دلايل و براهن قوی و شواهد تاريخی مسلم به اثبات رسيده. شايد اگر بخواهيم بيش از حد خوش‌بين باشيم، چنين نتيجه بگيريم که هدف از اين نابرابری‌ها و خانه‌نشين کردن زنان، تربيت نسلی خوب و کارآمد بوده، ولی از آن‌جا که اين ديدگاه نيز کوته‌فکرانه می‌باشد نتيجه کاملاً عکس گرديده است...


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون |

چهارشنبه 8 اسفند 1386  

در پاسخ به "ايمان و الحاد" نوشته "محمد جم" / بلال مرادویسی

 

جناب "جم"، در مطلب‌تان اشاره به دسته­بندی­تان از دین کرده و در جهت توجیه رویکرد مذهب­گرای کمپین، دینی را که شانه به شانه کمپین، تغییر قوانین تبعیض­آمیز بر علیه زنان را هدف گرفته "دین عرفی و دین حاشیه" نامیده­اید و فرقش را با "دین مرکز و دین ایدئولوژیک" یادآور شده­اید.

بگذارید معلومات اندک خود را مرور کنم: آنچه را شما "دین عرفی و دین حاشیه" نام می­گذارید، منش "دین" می‌نامم، مربوط است به حریم خصوصی افراد و از این رو از دایره صحبت عموم خارج است. چنین دینی معادلات و مناسبات حوزه عمومی را به خرد انسان واگذاشته و از آن­جایی که دیگر از اریکه‌ی قدرت پائین آمده، احوال عمومی مردمان را امر و نهی نمی­نهد و هرگونه وضع، تغییر و تفسیر قانون (به عنوان حاکم روابط عمومی انسان­ها) را به دست عقل جمعی آدمیان داده است. چنین دینی برای حفظ حرمت و تقدسش، اشتباه کلیساهای قرون وسطی را تکرار نکرده و ساحتش را به قدرت­طلبی نمی­آلاید. این­گونه برداشتی حاصلش دورانی شد که جنابتان با شور و ولع خاصی ابتدا من را به آن منتسب کردید و "مدرن" خواندید و در ادامه­اش به خیال خود با برهان و دلیل از آن وادی راندید و در محفل "راست‌کیشان شریعت‌باور" قرارم دادید.


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون |

یکشنبه 5 اسفند 1386 

ايمان و الحاد در كمپين / محمد جم

 

چند صباحی است ناقدان کمپین بر انتقادهای خود، سرعت و حرارت بخشیده‌اند، حق و ناحق، رویه کمپین را در بوته نقد به سیلی نشانده‌اند. هفته گذشته نیز مختصر و موجز، نقدی به خامه «بلال مراد ویسی» از اعضای فعال کمپین یک میلیون امضاء، به رویه کمپین نسبت به مسئله دین، انتشار بیرونی پیدا کرد. آقای مرادویسی بر دو محور، نقد خویش را سامان بخشیده‌اند. یکم: ایشان گله‌گزار نقدناپذیری کمپین هستند. و دوم، رویکرد «مغشوش» کمپین است نسبت به دین.


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون |

جمعه 3 اسفند 1386 

زنان کُرد و کمپین یک میلیون امضاء/ زینب بایزیدی

 

از آغاز دوره هیرارشی که زمینه برای ایجاد دولت و ذهنیت مردسالاری و حاکمیت زور و خشونت هموار کرد تا حالا و در طول تاریخ زنان مبارزه کرده‌اند و بر علیه نظامی که دستاوردهای بشری را که خود پایه‌گذاری و اساس به وجود آوردن آن بود همان‌طور که بیش‌تر کشفیات امروز نیز مدیون آن دستاوردها بوده و این مبارزات تا کنون نیز ادامه داشته است. تاریخ نیز به خوبی نشان می‌دهد که پایه‌های جغرافیایی فرهنگ محور مادری که زن به وجود آورنده آن و جامعه‌ای به دور از قتل و کشتار و خون‌ریزی و اداره جامعه بر اساس برابری و مشارکت بوده بیش‌تر در سلسله جبال زاگرس ـ توروس (هلال طلایی) و دشت‌های مجاور آن پیدا شده و آثار و بقایای مؤثر و نیرومند بر جای مانده از جامعه طبیعی که از 20 هزار سال قبل از میلاد یعنی پس از پایان یافتن آخرین دوره یخبندان به وجود آمده در مجسمه‌های کشف شده، نظام خانگی، دوک‌ریسی و آسیاب دستی، که مرتباً رد پای زن را در آن می‌بینیم دال بر به وقوع پیوستن این تمدن چند هزار ساله و اصیل بودن فرهنگ زن ـ مادر (همان‌گونه که در ویژگی‌های تانیث در ساختار زبانی و الهه بودن اولین خدایان مشاهده می‌شود) در این سرزمین دیرین و کهنه می‌باشد. زنی که در این سرزمین خود جامعه را اداره کرده  و به دور از خشونت و خون‌ریزی، انسان را هر روز با کشفیات تازه‌اش به پیشرفت سوق می‌داد اکنون چه بلایی بر سرش آمده؟ چرا و چگونه؟ او را از جامعه که بستر خویش بوده و مردانی را که به وسیله همین زنان از نوع پریماتش جدا گردانیده و اصول و قوانین بشری را که اولین قوانین بشری در تاریخ بوده ایجاد کرده (حتی صفات نود و نه گانه خدا نیز احتمالاً برگرفته از همان مه ها باشند). و حال همین مردان با نظام‌شان به شیوه‌ای سیستماتیک در طول هزاران سال او را از جامعه خودش دور گردانیده و به گوشه‌ای کشانیده‌اند، از لحاظ اقتصادی ضعیفش کردند، بر سرش کوبیدند و بر ذهنش تاختند و تازیانه‌اش زدند و تحقیرش گردانیدند.


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون |

یکشنبه 28 بهمن 1386 

نقدی بر رويكرد كمپين به مذهب / بلال مرادويسی

 

سخن این­گونه آغاز می‌كنم که گله­مند رویه­ای هستم که کمپین یک میلیون امضاء در برخورد با نقدهایی که به آن می‌­شود، در پیش گرفته است. این چنین رویه­ای است که این عادت غلط فرهنگی‌مان را به ذهن متبادر می­سازد و آن حصار تقدس دور آن­چه عده­ای‌مان می­اندیشند که درست است کشیدن، گاه به این بهانه که قامت اندیشه­مان را هنوز نحیف دانستن و لاجرم محفوظ از هرس نقد و گاه به این یکی بهانه که اصولاً نقد وارد نیست، اگرچه به ظاهر شعار به خلاف می‌دهیم. کمپین (و از جمله رسانه‌ی مختص به آن، سایت تغییر برای برابری) به حکم اصول پایه آزادی بیان و دموکراسی ناگزیر از توجه به نقدهایی است که گاه و بی‌گاه بر آن وارد می­گردد، ولو این­که اقلیتی شاید که ناچیز در جایگاه منتقدين نشسته باشند.


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون |

جمعه 4 آبان 1386 

روناک، امید زنان بی‌سرپرست و بچه‌های يتيم / دكتر پرويز داورپناه

 

« روناک چهل در صد سوختگی دارد، پول توجيبی روناک خرج زنان بی سرپرست و بچه های يتيم می شود» شهناز احمدی، مادر روناک

دستگيری ها در ايران ادامه دارد و همه ی فعالان سياسی و کوشندگان اجتماعی و حقوی بشری تحت فشار قرار دارند.


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون

چهارشنبه 2 آبان 1386 

روناک صفازاده در زندان / محبوبه کرمی

 

صدای لرزان مادری را دیروز شنیدم که از دوری فرزندش برایمان میگفت و از اینکه ۱۰ روز است از او بی خبر است و به هر جا مراجعه میکند تا از فرزندش خبری بدست آورد پاسخی نمی گیرد و او را ناامید می کنند و می گویند برو خودمان خبرت می کنیم .


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون

سه‌شنبه 1 آبان 1386 

برای خواهر بااستقامتم / ندا صفازاده

 

به دلیل آشفتگی و اوضاع نابسامان خانه، شاید حتی نتوانم این مقاله را رسا به نگارش درآورم اما نهایت تلاش خودم را می کنم. حدود ۱۳ روز است که روناک در خانه نیست و از اوضاع خانه و خانواده هایی که به آنها دل خوش کرده بود، خبر ندارد. با وجودی که در یک خانه و در کنار هم زندگی می کنیم، مانند بسیاری از مردم جهان، افکار و عقاید متفاوتی داریم. اگرچه روناک از من دور است و بدتر از هر چیز دیگری بی خبری از او مرا رنج می دهد، خوشحالم که زنی موفق و شایسته است.


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون

دوشنبه 5 شهریور 1386 

متن پيام دكتر رويا طلوعی به نشست و ميزگرد كنشگران كمپين يك ميليون امضاء در كرمانشاه

 

ـ دكتر رويا طلوعی پيام‌شان را كه به صورت صوتی برای اين نشست ارسال داشته بودند به زبان كُردی آغاز كردند اما به احترام حضور ميهمانان غيركُرد در اين نشست ادامه‌ی سخنان‌شان را به زبان فارسی بيان داشتند

 

دوستان عزيزم سلام و با آرزوی موفقيت برای همه‌ی شما عزيزان

خوشحالم از اين‌كه به عنوان عضوی از جنبش زنان اين فرصت به من پيشنهاد شده است تا با اين‌كه به لحاظ فيزيكی از دوستانم دور هستم اما با توجه به امكانات الكترونيكی بتوانم پيامی را ـ پيام كه چه عرض كنم سلامی را و نقطه نظراتی را ـ خدمت‌تان بفرستم...


ادامه مطلب
| + | بخش: تريبون

پنجشنبه 4 مرداد 1386 

از چاله درآمدن و در چاه افتادن / گلاله بهرامی

 

مصداق عيني اين مَثَل، امروزه در زندگي زنان و دختران ايران ملموس است. بحث كهنه‌ي نابرابري و ظلم و تحمل بار نگاه و گناه جنس دوم بودن كه از مادرم، مادربزرگم و...، همين‌طور با عناوين مختلف دين و شرع و عرف و قانون بوده و هست. اما واقعيت اين است كه ما و نسل ما طاقت اين همه بار جان‌فرسا را نداريم ديگر كارد به استخوان‌مان رسيده است و بس.

حكايت‌مان شده مثل كبوتر سرگردان زير باران كه دنبال يك سرپناه امن مي‌گردد و زير هر بامي ممكن است دست صيادي بيفتد. الان و در شرايط موجود، ازدواج تنها راهكار دختران جواني‌ست كه زندگي‌اي مي‌خواهند تا در آن اراده و اختيار و قدرت تصميم‌گيري داشته باشند.

و دربه‌در دنبال يك سرپناه امنند براي فرار از مالكيت پدر و دخالت‌هاي برادر و تصميمات از پيش تعيين شده خانواده. و تن به ازدواج مي‌دهند يعني به استقبالش مي‌روند چه بسا فكر مي‌كنند زندگي جديدي در انتظارشان است كه متعلق به خود در كل در آن صاحب اختيارند اما دريغ چون تنها صورت مسئله عوض شده و در شرايط بحراني‌تر در مالكيت تام موجودي به نام مردند از نوع شوهر. كه بنا به اين شرايط آسيب‌پذير و مستعد هر نوع استثمارند.

و شكل بغرنجش اين‌جاست كه جهنمي درست مي‌شود به نام زندگي زناشويي كه در آن نه خبري از اختيارات تام و نه برابري و نه حتي شرايط سابق است. و خوشبينانه‌ترين حالتش اين‌كه زن در هر پست و مقامي، وظيفه و مسئوليت خطيرش سرويس دادن همه جوره و دائمي، و در خدمت خانواده بودن است. در جامعه‌اي كه تنها افتخار زنان و آن‌هم اهدايي از جانب توده‌ي مردسالار حاكم نردبان ترقي بودن براي همسران و فرزندان و زن خوب بودن تنها خلاصه در اين است و لاغير.

و اگر حتي جسارت كند و بخواهد از اين جهنم فرار كند نه تنها قانوني براي محافظت از خويش نمي‌يابد بلكه حتي عرف و خانواده هم دست به دست هم مي‌دهند و شرايط بحراني‌تري پيش مي‌آرورند و اين به نوبه خود هزار و يكي عواقب به بار مي‌آورد كه جبران ناپذير است. و در محيطي كه من خود شاهد آنم نتيجه، آمار بسيار بالاي خودسوزي و خودكشي زنان و نوعروسان شور بخت است. پس چاره چيست؟ راه كجاست؟

در شرايطي كه بيشتر ازدواج‌ها تحميلي است چه از جانب خود فرد و به اميد بهبود شرايط معيشتي و استقلال و فرار از تبعيضات و مشكلات خانواده و چه از طرف عرف و اجتماع و مهم‌تر اين‌كه هيچ مرجع قانوني و هيچ دادگاهي براي فرار از اين شرايط و بهبود وضع زندگي زنان و دختران اين مرز و بوم نيست كه به حق نه سزاوار اينند.

و اين مشكلات در بين اقشار پايين‌تر جامعه بيداد مي‌كند و تنها راهكار موثر در اين ميان صرفا آگاهي خود آنان و خواست خود براي تغيير شرايط و بيان مطالباتشان مي‌باشد.

تا به اين‌صورت نه تنها، مردان خانواده و افكار عمومي، بلكه مسئولان مملكتي از اين مطالبات توسط خود اين زنان آگاه، و حساسيت ناشي از اين آگاهي قطعا كارساز خواهد بود تا سوختن و ساختن، و هرگز نساختن.

بار مسئوليتي خطير كه من احساس مي‌كنم نسبت به تمام اين دردهاي مشترك كه قطعا هيچ انسان آگاهي بي‌تفاوت از كنار آن نخواهد گذشت كه درد انسان‌ها دغدغه‌اش باشد چه رسد به ستمي كه به زنان سرزمين‌مان مي‌رود. و در اين ميان "كمپين يك ميليون امضا" ابزاري قدرتمندي ارائه مي‌دهد در راستاي آگاهي و تلاش براي تغيير وضع موجود براي چنين افرادي كه اميد به ساختن دارند.

| + | بخش: تريبون

یکشنبه 17 تیر 1386 

کمپین یک میلیون امضاء و راهیابی مطالبات زنان به سطوح بالای هرم قدرت / زارا امجديان

 

دنياي امروز دنياي پرتناقضی است و این شاید ناشی از خصلت غیردمکراتیک جوامعی چون ماست که سرشار از تناقضات است. روزي که رای دهندگان انتخابات ریاست جمهوری میان دو گزینه آقایان احمدی‌نژاد و رفسنجانی قرار گرفته بودند و باید یکی را انتخاب می‌کردند، با خودم فکر می‌کردم با وجود قوانین متصلب تبعیض‌آمیز در جامعه، کدام يک از اين دو نفر گامي براي ایجاد فضای مناسب جهت فعالیت کنشگران مدافع حقوق زنان برخواهد داشت و هنگام تدوین سياست‌هاي کلان براي ايران پر از تفاوت‌هاي فرهنگي، کدامشان به زنان به عنوان نيمي از جمعيت کشور نيم نگاهي خواهند کرد و فرصت‌هايي را براي احقاق حق زنان ايجاد می‌کنند؟

بیش از دو سال از آن روزها مي‌گذرد، ما که از ابتدا نیز چشم‌داشتی به صاحبان قدرت نداشتیم، در پروسه‌های پرفراز و فرود عمل اجتماعی و جمعی، از برگزاری کارگاه، سمینار و تجمع و... گرفته تا "کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض‌آميز"، در حاشیه رقابت در قدرت، با اتکا به توان خودمان کارمان را ادامه دادیم. سخت بود و جسارت مي‌خواست به ميان زنان هم‌وطن رفتن. زناني که سال‌هاست زير سايه استبداد نظام مردسالاري فراموش کرده بودند که حقوقي دارند و مي توانند براي گرفتن حقشان تلاش کنند. بيشترين باز خورد مردم، نااميدي آن‌ها بود "از قدرت"! قدرتي که به خواسته مردم بی‌توجه مانده بود و هر آن‌چه را که مطابق منافع خود مي‌دانست بر مردمش تحميل کرده بود. اما اکنون اتفاق عجيبي در حال رخ دادن است. در خبرها مي‌خواندم که رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اين‌كه نمايندگان مجلس مي‌توانند برابري ديه زن و مرد را به صورت طرح ارائه كنند و اگر مجلس هفتم آن را تصويب كرد، افتخار است، اما اگر تصويب نكرد يا شوراي نگهبان آن را رد كرد، در مجمع مي‌توانند در اين زمينه اقدام كنند. در خبری دیگر آمده است که زنان اصول‌گراي مجلس شوراي اسلامي با همکاري کميته فرهنگي ـ اجتماعي زنان، برخي از موارد قانون مدني، در مورد حقوق زنان و خانواده از جمله برابری در ارث و دیه را که احتياج به بازنگري و تغيير دارد، آماده کرده و اين موارد را براي تغيير به مقام رهبري ارائه خواهند کرد و به تازگی هم به مناسبت روز زن، زنان اصلاح‌طلب در نامه‌ای سرگشاده از نمایندگان مجلس هفتم خواسته‌اند که برابری دیه زن و مرد را در دستور کار خود قرار دهند. چه اتفاقي افتاده است؟ گروه‌هايي که به لحاظ سياسي رقيب هم هستند در خواسته‌ی برابري دیه ميان زن و مرد، یکی از خواسته‌های مطرح شده در کمپین یک میلیون امضا، به توافق رسيده‌اند. یک سال پیش فعالان جنبش زنان برای طرح این خواسته‌ها زندانی و و محاکمه شدند و اکنون محکوم به حبس و شلاق شده‌اند! خواسته‌اي که بسياري از زنان خاموش جامعه (که صدايشان به جايی نمی‌رسد) در خلوت پرسکوت خانه‌هايشان به تحقق آن، چون آرزويي دست نيافتني مي‌انديشند و می‌دانیم که خاموشي اين زنان دليل بر پذيرفتن‌شان نمی‌شود!

 

منظر از یک روایت

منظر اول: يک ديدگاه آن است که مبارزات زنان فعال در طول سال‌ها با عمومي کردن بحث زنان در جامعه و به خصوص دو سال گذشته ـ با برگزاری تجمعات و کمپين‌ها، فعالیت در سایت‌ها و وبلاگ‌های زنانه و هزينه‌هايي که فعالان زن در پیگیری مطالبات برحقشان متحمل شده اند ـ اکنون به بار نشسته است. و جنبش زنان با استفاده از روش‌های نوين نظیر روش چهره به چهره در کمپين يک ميليون امضا موفق شده است که مطالبات زنان را به سطح فوقانی سلسله مراتب قدرت بکشاند و آن را به گفتمان سياسي روز تبديل کند.

منظر دوم: اين‌که مطرح شدن اين مطالبات در سطح قدرت، بازي تبليغاتي احزاب سياسي براي جذب راي مردم به منظور پیروزی در انتخابات است. در جوامعي که انتخابات مبتني بر راي مردم است "تبليغات" موضوع مهمي است که هر حزب سياسي براي پيروزي از آن استفاده خواهد کرد. این موضوع امری عادی برای جذب رای دهنده است، اما نکته‌ای که نباید از آن غافل ماند این است که همواره مسئله زنان در مبارزات انتخاباتی امری عام و کلی بود و مسئله تغییر یا برابری قوانین مربوط به زنان کمتر متوجه کاندیدا یا احزاب سیاسی بوده است، در خرداد 84 نیز این زنان بودند که از فرصت انتخاباتی برای طرح مطالبات حقوقی‌شان استفاده کردند تا تجمع روبروی دانشگاه تهران را شکل دهند اما اکنون این کاندیداها و احزاب و قدرت‌مندان هستند که به سراغ زنان و مطالبات حقوقی‌شان آمده‌اند. اکنون مطرح شدن برابری حقوقی در گفتمان سیاسی و رسمی حاکمیت و شروع آن با "برابري ديه زن و مرد" از سوی احزاب سياسي با گرايش‌هاي ايدئولوژيکي متفاوت در ايران امروز مي‌تواند براي هر حزبي هويت جديدي را به ارمغان بياورد و در بازي قدرت، مهم است که چه کسي بگويد "من اين تغيير را ايجاد کردم" چرا که مي‌تواند مشروعيت خود را از طريق تاييد يک «خواست عمومي» تضمين کند. کيست که نداند در دنياي امروز، قدرت بدون مشروعيت نمي‌تواند پايدار بماند. اين‌جاست که "به نام خود کردن" يک پيروزي، برای حفظ مشروعیت و اقتدار، مهم است و البته گاهی هم جنجال برانگيز.

 

شکل‌گیری «هویت» در روند فعالیت جمعی

اکنون پرسش اين است که آيا براي جنبش‌هاي اجتماعي (به‌ویژه جنبش زنان) که خواستار تغيير هستند و خواسته‌هایشان را نیز به طور مستمر مستند می‌کنند، اهمیت ثبت حرکت به نام آنان یا دیگری تا چه اندازه مهم است؟

اساسا براي هر جنبشي، هويت، به راستی موضوع مهمي است و نمي‌توان با شعارهایی آرمان‌گرایانه به سادگي از کنارش گذشت اما اين‌که جنبش‌ها چه چيزي را هويت خود مي‌دانند، مسئله‌اي‌ست قابل تامل. هویت جنبش‌های اجتماعی نه یک ویژگی خاص کنشگران اجتماعی بلکه یک «فرایند اجتماعی» است. بنابراین هویت یک ویژگی غیر قابل تغییر و یک مفهوم از پیش موجود نیست برعکس دقیقا در پروسه عمل است که احساس تعلق‌های خاص تقویت یا تضعیف می‌شود. احساس تعلق‌های خاص در طی فرایند درونی کردن اهداف و ضرورت آن شکل می‌گیرد. از این‌رو، یک هویت از پیش تعیین شده نیست که هدف کنشگران یک عمل جمعی را تعیین می‌کند، بلکه کنشگران حول هدف‌های مشترک جمع می‌شوند و در طول مسیر برای رسیدن به آن اهداف از طریق احساس تعلق جمعی و با درونی کردن آن ارزش‌ها و اهداف مشترک، هویت‌شان به تدریج شکل می‌گیرد. پس اگر آن اهداف از طریق دیگری و یا افراد دیگری تحقق یابد نه تنها خدشه‌ای در آن عمل جمعی ایجاد نمی‌کند (چرا که هدف را زیر سوال نبرده است) بلکه امید تازه‌ای در دل کنشگران آن کنش جمعی در راه رسیدن به اهدافشان ایجاد می‌کند.

از این منظر جنبش حقوقی زنان در ایران که یکی از مصداق‌های آن کمپین یک میلیون امضا است، هویت خود را در مسیری که کنشگران آن در رسیدن به هدف (که تغییر قوانین نابرابر است) می‌پیمایند، رقم می‌زند. به عبارتی هويت خود را در اهدافش متبلور ساخته است. يکي از اهداف اين کمپين گسترش و ايجاد مشارکت مدني متکي به روش چهره به چهره است براي رسيدن به خواست‌هايي است که به طور کاملا مشخص در قالب يک بيانيه مطرح کرده است. و هرچند که تغییر در قوانین تنها هدف و یا حتی شاید هدف اصلی‌اش نیست بلکه هویت اصلی این جنبش به گسترش تغییر فرهنگی و ترویج "قواعد جدید" نیز مرتبط است کمپین برای "انتشار" و "وارد ساختن" موضوعات جدید در بحث‌های عمومی از توانایی زیادی برخوردار است، و همین امر را زمینه‌ساز تغییر می‌داند. فعالان کمپين معتقدند که هر تغييري در حوزه زنان مستلزم تلاش آگاهانه زنان برای رساندن صداي اعتراض‌شان در عرصه عمومی است. بنابراین آن‌چه در اولویت قرار دارد شدت «حساسیت برانگیزی» کمپین یا به عبارت دیگر توانایی آن برای ایجاد حساسیت در میان مردم، و فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، و دستگاه‌های قانون‌گذار است.

بنابراین فعالان کمپین یک میلیون امضا تنها تغییر افکار عمومی را دنبال نمی‌کنند، بلکه درصدد تاثیرگذاری و تغییر نگاه قانون‌گذاران و تغییر ارزش‌های آنان نیز هستند. از این رو موفقیت‌شان هم به افزایش حمایت نخبگان ارتباط دارد هم به افزایش حمایت افکار عمومی. و این دو حوزه بر یکدیگر تاثیرگذار هستند و رابطه متقابل با یکدیگر دارند. کمپین يك میلیون امضا با پایداری و مقاومتی که در این راه در پیش می‌گیرد می‌تواند جدی بودن خواسته‌ها و ضروری بودن تغییر را مطرح سازد. با گذشت ده ماه از آغاز فعاليت کمپين يک ميليون امضا و مشارکت بسياري از زنان و مردان حق‌طلب در سطوح مختلف نظير جمع‌آوري امضا از طريق ارتباط چهره به چهره، خبررساني در سايتها و روزنامه‌ها، مقاومت زنان فعال در زندان‌ها و پايداري‌شان در ادامه مسير حتا پس از محکوم شدن‌هاي متوالي، همه و همه نشان از استقامت و جدي بودن اين زنان مبارز در پي‌گيري خواسته‌هايشان است.

 

احزاب به میدان آمده‌اند

ایجاد چنین فضای باطراوت و پویا برای طرح گسترده حقوق زنان باعث شده که هم‌اکنون براي اولين بار احزاب و جناح‌های سياسي همگي بر ضرورت تغيير در وضعيت زنان تاکيد کنند یعنی این امر شاید نشان دهنده آن باشد که زنان آگاه و حق‌طلب جامعه ايران توانسته‌اند با مشارکت و پايداري در مبارزه بر عليه تبعيض‌هاي موجود، مسئله "زن" را در سطوح بالای هرم قدرت مطرح کنند. حال اگر احزاب سياسي هم به اين بلوغ رسيده‌اند که ناگزیرند به خواسته‌هاي مدني اهميت بدهند و در اين ميان مطالبات حقوقي زنان را به عنوان شعار تبليغاتي خود برگزينند، باید از سوی فعالان زن مورد استقبال قرار گیرد. چند سال پیش شیرین عبادی در انجمن حمایت از حقوق کودکان با رسانه‌ای کردن کودک آزاری و پیگیری پرونده آرین گلشنی و نیز در ادامه آن تجمع کوچکی که بعد از مراسم ختم او به راه انداخت موفق شد بحث کودکان را به مجلس بکشاند. حال مگر زن رنج دیده‌ای که اکنون می‌تواند حضانت فرزندش را تا هفت سالگی ازآن خود کند، برایش فرقی دارد که بداند این شیرین عبادی بود که بحث حضانت کودکان را به مجلس کشاند و یا نمایندگان مجلس بودند که این قانون را تصویب کردند؟ گذشته از فعالان قدیمی‌تر جنبش زنان، حتا فعالان جوان‌تر این جنبش نیز از اقدامات فراوانی که در گذشته برای تغییرات هرچند اندک وجود داشته چندان باخبر نیستند، آن هم در زمانه‌ای که مانند امروز نه از اینترنت خبری بود و نه روزنامه‌ها و مجلات در مورد مسائل زنان می‌نوشتند. هر کدامشان که بخواهند براي تغییر و اصلاح اين قوانين در مجلس تلاش کنند چندان فرقي نخواهد کرد چرا که در تحلیل نهایی، پيروز اين ميدان زني‌ست که همه عمرش را رنج کشیده است، زن «صبور» ایرانی که قامت‌اش از سنگینی باري که اين قوانين ظالمانه بر دوش او افکنده به راستی خمیده شده است.

 

پی‌نوشت...

از 22 خرداد سال 85 تا به حال شاهد 121 مورد بازداشت و زندانی شدن فعالان جنبش زنان بوده ايم، نزدیک به یک میلیارد تومان وثیقه و کفالت برای آنان صادر شده است و احکام صادره برای آنان مجموعا 14 سال حبس تعلیقی و نزدیک به 15 سال حبس قطعی (تعزیری) بوده است.

| + | بخش: تريبون

جمعه 15 تیر 1386 

هر دم از این باغ بری می‌رسد/ شیرین مومنی

 

داشتن جامعۀ دموکراتیک از آرزوهای بشر امروزی‌ست و کمتر کسی را می‌توان یافت که خواهان چنین جامعه‌ای نباشد. یکی از نشانه‌های دموکراتیک بودن حکومت‌ها چگونگی وضعیت زنان است، چراکه پس از پایان دوران الهه‌سازی از زنان و آغاز عصر قدرت بدنی در زندگی بشر، همواره این زنان بودند که به صورت عضو ضعیف شناخته شده و به مرور به شکل برده تحت ستم قرار گرفتند. حال حکومتی می‌تواند نام افتخار آفرین دموکراسی را برخود نهد اگر که توانسته باشد با قانون‌گذاری عادلانه و داشتن نگاهی خاص به زنان، برابری در حقوق مدنی زن و مرد را به انجام رسانده باشد.

ادیان همواره خود را مدافع حقوق ضعفا دانسته‌اند و احکامی نیز در این خصوص صادر کرده‌اند ولی بارز است که قوانین تعریف شده از سوی آنان، مختص به زمانی بوده که در آن حضور داشته‌اند. به خصوص در مورد دین اسلام که با توجه به محیطی که در آن پیدا و رشد کرده و تاریخی که از آن منطقه شناخته شده به موقع وارد عمل گردیده و اوضاع اجتماع آشفته را به خوبی تحت کنترل درآورده.

اما تکلیف بشر نوگرا و امروزی که خود با منطق حتی علمی‌اش خدا را به اثبات رسانده چیست؟ قصد توضیح واضحات ندارم. غرض از این عرایض بیانات اخیر وزیر کشور درخصوص ترویج "بی حد و جسورانۀ" ازدواج موقت در بین جوانان است. آیا تمام مشکلات جوانان و دیگر سنین کشور ما موضوع روابط جنسی است؟ آیا این تنها سد در برابر ازدواج جوانان ماست؟ آیا زنان بی‌سرپرست همۀ مشکلاتشان حل شده و فقط این یکی مانده؟ اصلا آیا تمام مسائل زنان و مردان ما همین یکی‌ست؟ باید از این آقا و دیگر رجالِ هم‌فکر ایشان پرسید شما به زن و مرد فقط با دید نر و ماده نگاه می‌کنید؟ چطور به خودتان اجازه می‌دهید که چنین نسخه‌ای را برای مردم بپیچید؟! اصلاً از شأن انسان چیزی می‌دانید؟

خودتان خوب می‌دانید که در دوران انقلاب، زنان چگونه دوشادوش مردان و هم‌قدم با آنها درصف مبارزه قرار داشتند. بخشی از زندانیان سیاسی را زنان تشکیل می‌دادند. در آن زمانی که حس می‌کردند "آزادی ندارند و کشورشان به تاراج می‌رود" بحث زن و مردی در کار نبود. همه با هم بودند. آقای وزیر کشور، بسیاری از اینان زنان "بی‌حجابی" بودند که در برابر لشکر ارتشی سینه سپر می‌کردند. همین زنان بودند که در هشت سال جنگ تحمیلی مانند فرشتگان نجات، در کنار مردان در پوشش امدادگران، با قدرت و شهامت در برابر دشمن ایستادند و شهید و اسیر دادند. چرا حالا... شخصیت و حیثیت زنان را این چنین به قعر چاه کشانده و آنان را وسیله‌ای صرف برای ارضای مردان معرفی می‌کنید. آیا شأن چنین زنانی این است که فقط به مشکل جنسی آنها پرداخته شود؟

اینکه فساد در جامعه متاسفانه بالا گرفته شکی نیست. ولی از آنجائی که هر بیماری علتی دارد، این مشکل نیز ریشه در اصولی دارد که بیست و نه سال است که در بین مردم به زور ترویج شده. این جوانانی که امروز برایتان "معضل" شده‌اند تربیت شدۀ سیستم آموزش و پرورش جمهوری اسلامی و قوانین و بخش‌نامه‌های آن هستند .

رفتارهای سرکوبگرانه نسبت به مردم ثمره‌ای جز این نمی‌توانست داشته باشد. با نگاهی به قوانین مدنی به راحتی می‌توان ریشه را شناخت. قوانینی که در کمال بی‌رحمی در حق زنان نوشته شده است. نابرابری‌های اجتماعی هم که نشانۀ اقتصاد ناسالم کشور است هم در جای خود عامل بوده.

علت دیگر در فرهنگی است که در این دوران بر مردم تحمیل و به مرور در زندگی و تفکراتشان رخنه کرده است. رفتارهای ناشایست و برخوردهای غیراخلاقی عوامل حکومتی در طی این دوران بسیار نشانگر ایجاد زمینه برای چنین مشکلاتی‌ست.

حال باید از شما پرسید چطور از نظر شما، قدم زدن دختران و پسران در خیابان و پارک نشانۀ بی‌عفتی‌ست، درس خواندن و مطالعه جمعی جوانان با هم ممنوع و نشانۀ فحشاست، در کنار هم بودن زنان و مردان در محل کار خلاف موازین شرعی‌ست، مهمانی‌های دوستانه جوانان در رستوران‌ها و اماکن عمومی بیانگر نفوذ فرهنگ و فساد غربی ست، چطور شد که این اصل همبستر شدن که می‌توان گفت آخر کار است این‌چنین مورد توجه شما بوده و همه را به انجامش ترغیب می‌کنید؟؟ آیا صرف "شرعی" بودن آن می‌تواند توجیه کنندۀ این رفتار باشد؟

تصور شما از اخلاق و انسان و زن و مرد چیست؟

شما و دیگر رجال حکومت، برخورد و احساس ایرانیان در مورد ساخت "خانه‌های به اصطلاح عفاف" در سطح شهر و علنی بودن آن‌را دیدید، سوال این بود: "چرا خانۀ عفاف؟ آیا عفت و مترادف آن پاکدامنی چنین قابل تعبیر است؟ " چرا دوباره از درِ دیگری وارد شدید؟

ولی بدانید در این مورد هم شکست خواهید خورد. زن ایرانی خوب می‌داند که کیست و باید چگونه باشد. ما در تربیت فرزندان‌مان نیک می‌دانیم چه به آنها بیاموزیم. تربیتی به‌دور از "فحشای" تعریف شدۀ شما.

دختر و زن ایرانی می‌داند عفت و پاکدامنی چیست. می‌داند جنس مخالف یعنی چه و بالاتر از همه می‌داند انسان و انسانیت چه تعریف و چه وظیفه‌ای دارد.

دختر ایرانی این را آموخته که مرد برتر از او و یا تکیه‌گاه مطلق او نیست بلکه همراه مسیر زندگیش است که باید انتخاب یکدیگر شوند و مسیری بس طولانی با حفظ حریم آن و انجام رسالت زندگی زناشوئی که بخشی از آن تولید مثل و مهم‌تر از آن تربیت فرزندان است را با هم به پیش برند.

در عصری که قانون می‌بایست هدایت کننده و ارتقاء دهندۀ فرهنگ باشد در کشور ما معکوس عمل کرده و این مردم هستند که جلوتر از قانون حرکت کرده و با مرور بر فرهنگ گذشتۀ این مرزو بوم، سعی در ترمیم این فرهنگ تکه تکه شده دارند. دختران و پسران ما قبل از پرداختن به موضوع رابطۀ جنسی باید از یکدیگر شناخت پیدا کنند. لازمۀ این ارتباط عشق است، مطلبی که سال‌هاست در این کشور رنگ خود را از دست داده است.

| + | بخش: تريبون

دوشنبه 10 اردیبهشت 1386 

در سوگ دعا... / كاوه كرمانشاهی

 

سنگسار سرنوشت شوم شماری از دختران و زنان دردمند سرزمين من است. عمل شنيعی كه گمان می‌داشتم تنها در دينی خاص و از سوی حكومت‌ مذهبی‌‌‌ست كه تجويز و اجرا می‌گردد. اما با ديدن تصاوير دهشتناكی كه در آن "دعا" دختر كُرد ايزدی به جرم عشق ورزيدن به يك پسر عرب مسلمان از سوی بستگانش آماج لگد و سنگ ‌پارها قرار می‌گيرد و در نهايت جان می‌سپارد + دريافتم كه اين‌گونه نيست و اين عمل غيرانسانی می‌تواند به بهانه‌های مختلف و در اشكال متفاوت از باورمندان به هر آئينی و افرادی غير از حكومت‌داران نيز سر زند، تنها كافی‌ست تعصب و تحجر خميرمايه‌‌ی انديشه‌ی نداشته‌ی موجودی انسان‌نما باشد تا بتواند حكم بر سنگسار دهد و در صف پرتاب كنندگان سنگ يا تماشاچيان اين نمايش كثيف قرار گيرد. ديگر مهم نيست پيرو كدام مذهب، وابسته‌ی كدام ملت و جای گرفته در كدام طبقه باشی، مهم اين است كه بتوانی قساوت و شقاوت را در كنار جهالت و حماقت قرار دهی و با شكار يك قربانی جنايتی شرم‌آور را مرتكب شوی تا با خون ريخته شده از جسم او دشت جهلت سيراب گردد و عطش جنونت فروخسبد.

و اين‌بار قربانی دعاست... آری دعا دختر نگون‌بخت سرزمين من به دليل عبور از خط‌ قرمزی كه مردان متحجر طايفه‌اش ترسيم كرده‌اند، به دليل عمل نكردن به قوانين غلطی كه مردان مرتجع تيره‌اش وضع نموده‌اند، به دليل پشت كردن به سنت‌های عقب‌مانده‌ای كه مردان متعصب قبيله‌اش باور داشته‌اند، آری تنها و تنها به خاطر عشق ورزيدن و بر سر پيمان عشق ماندن از سوی اعضای خانواده‌‌اش مجرم شناخته می‌شود، در دادگاه ريش‌سپيدان خشك‌انديش قومش محكوم می‌گردد و حكم مرگ توسط مردان غيرتمند! فاميلش اجرا می‌شود. دعا كشته می‌شود تا هم تاوان جسارت خويش را داده باشد و هم آينه‌ی عبرتی گردد برای ديگر دختران ايل.

شرمنده‌ام از هم‌نامی با آن دون‌صفتانی كه سنگ بر جسم دعا كوفتند، شرم‌سارم از هم‌جنسی با آن بزدلانی كه اين صحنه را به نظاره ايستادند. نمی‌دانم نبود حس انسانيت، ذره‌ای شرافت يا حتی حس ترحم يا آن‌چه كه جوانمرديش می‌‌خوانند و بدان می‌بالند در برخی از اين مردان تا اعتراض كنند به اين رفتار وحشيانه؟! راستی كجا بودند آن پيشمرگه‌هايی كه نام و هيبت‌شان لرزه بر اندام دژخيمان بعثی می‌انداخت، كجا بودند اين مبارزان آزادی ديروز و پاسداران آسايش امروز تا دفاع كنند از حقانيت دعا و مانع شوند از وقوع اين حادثه؟! مبادا بودند و سكوت اختيار كردند و به تماشای اين مصيبت فاجعه‌بار نشستند؟؟؟!!!

خاتون درست می‌گويد "در کردستان عراق که‌ دیگر قدرت در دست یک حاکمیت مرکزی کُردستیز نیست که‌ بتوان با انواع دلائل سیاسی و غیر سیاسی فجایع را توجیه و تفسیر کرد" (اشاره به بخشی از نوشتار دكتر رويا طلوعی با عنوان "ضرورت یک تحول فکری، فرهنگی در میان مردان کُرد" +) و يا احياناً به بهانه اولويت داشتن مبارزه در راه آزادی ميهن از سلطه‌ی بيگانه از كنار اين‌چنين مسائلی بی‌تفاوت گذشت، امروز كه خود بر سرنوشت خويش حاكم گشته‌اند، امروز كه آن بخش از كردستان آزاد شده و قدرت به دست سياستمدران كُرد افتاده ديگر نه به بهانه‌ی حاكميت بيگانه و نه به بهانه‌ی اولويت‌‌بندی مبارزه نمی‌توان نسبت به وقوع چنين رويدادهای فاجعه‌باری بی‌توجه بود.

اكنون كه چشم تمامی جهانيان به آن بخش از سرزمين‌مان دوخته شده تا شايستگی ملت و توانايی رهبران كُرد را در پی‌ريزی سامانی مردم‌سالار و پيشرفت و ترقی كردستان نظاره‌گر باشند بايسته نيست با وقوع چنين فجايعی و سكوت در برابر آنان و عدم تلاش در جهت جلوگيری از تكرارشان چهره‌ای نامناسب از ملت و ناكارآمد از رهبران كُرد در ذهن جهانيان متصور گردد.

حكومت‌ها می‌توانند و بايد با اعمال قوانين و انجام فعاليت‌های فرهنگی تأثيرگذاری مثبت بر عرف جامعه داشته باشند. پس بر حكومت حريم است كه با اتخاذ شيوه‌های ممكن و از طرق مختلف در جهت از بين بردن عرف‌ها و سنت‌های غلط در رفتار و برخورد با زنان و تقويت نهادها و سازمان‌هايی كه در زمينه‌‌ی حقوق بشر ـ با تأكيد بر حقوق زن ـ فعاليت می‌كنند و نيز ايجاد شرايط مناسب و مساعد جهت حضور هر چه گسترده‌تر بانوان در عرصه‌های مختلف جامعه، پست‌های مديريتی و بدنه‌ی حاكميت گام‌های اساسی و استواری را در راستای آگاهی بخشيدن به شهروندان و بنيان نهادن كردستانی مدرن و دمكراتيك بردارد تا ديگر شاهد بروز چنين حوادث تلخی نباشيم.

| + | بخش: تريبون

شنبه 1 اردیبهشت 1386 

حقوق زنان و منافع مردان / كاوه كرمانشاهی

 

بارها پيش آمده هنگامی كه در محافل دوستانه يا خانوادگی بحث از حقوق بشر ـ با تأكيد بر حقوق زنان ـ به ميان آورده و با اشاره به قوانين تبعيض‌آميز و عرف‌های نادرست در اين زمينه از لزوم تلاش در جهت تغيير آنان سخن گفته‌ام، از سوی مخاطبان ـ اكثراً مردها و بعضاً زنان ـ مورد پرسش قرار گرفته‌ام كه قصدم از مطرح كردن اين بحث‌ها چيست؟ چه هدفی را از همراهی با جنبش‌ زنان دنبال می‌كنم و نهايتاً از تغيير اين قوانين و عرف‌های به اصطلاح غلط چه سودی نصيب من به عنوان يك مرد خواهد گشت؟!

شوربختانه برخی از مردم با برداشتی تنگ‌نظرانه از آن‌چه در پيرامون‌شان می‌گذرد چنين تصور می‌كنند كه هر آن‌چه مستقيماً به ايشان ربط ندارد و ظاهراً بر زندگی فردی‌شان تأثيری نمی‌گذارد از شمول مشكلات جامعه خارج است و با اين استدلال كه فلان موضوع يا مسئله به لحاظ جنسيتی، مليتی، مذهبی، طبقاتی و ... شامل حال ما نمی‌گردد از زير بار مسئوليت پرداختن به مشكل و تلاش در جهت رفع آن و يا حتی فكر كردن در اين باره شانه خالی می‌كنند و با تأكيد بر جنسيت يا تعلقات ملی و دينی و يا جايگاه طبقاتی خود سعی در تنيدن پيله‌ای به دور خويش دارند تا به واسطه‌‌ی آن خود را از جامعه جدا كرده و از زير بار مسئوليتی كه انسانيت بر دوش‌شان نهاده فرار كنند.

چه خوش گفت شيخ اجل، حضرت سعدی شيرازی: بنی آدم اعضای يكديگرند / كه در آفرينش ز يك پيكرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار / تو كز محنت ديگران بی غمی / نشايد كه نامت نهند آدمی

انسان خردمند با نگاهی ژرف به محيط پيرامونش و دركی عميق از موضوعات پيش‌آمده در زندگيش در خواهد يافت كه تأثيرگزاری او بر و تأثيرپذيری او از محيط جامعه به گونه‌ای آشكار است و انعكاس ناكامی‌ها و كام‌يابی‌های ديگر افراد جامعه در زندگی وی چنان نمودی خواهد داشت كه نگاه تيزتر و توجه بيشتر او را در مواجه با وضعيت موجود و رويدادهای‌ پيش‌آمده طلب می‌كند. حال آن‌كه در اين ميان تنها كسانی توانايی مشاهده و درك اين واقعيت را ندارند كه گستردگی افق ديدشان به درازای نوك بينی‌شان محدود می‌شود.

مسئله‌‌ی عرف‌های نادرست جامعه و قوانين تبعيض‌آميز حاكم كه در قبال زنان اعمال می‌گردد نيز از آن دسته مشكلاتی است كه هر چند به ظاهر مختص زنان است و تنها در مورد آنان به كار گرفته می‌شود اما در واقع تأثير مخرب خود را بر كل جامعه كه نيمی از اندامان آن مردها هستند خواهد گذاشت. و شدت اين تأثير به حدی است كه نمی‌توانيم به آن بی‌توجه باشيم و به راحتی از كنار آن عبور كنيم.

حال اگر به عنوان يك مرد به اين نكته‌ی مهم نيز توجه داشته باشيم كه آن زنی كه از او سخن می‌گوئيم نه يك بيگانه كه فردی‌ست كه در تمامی دوران زندگی‌مان در مقام مادر، همسر، فرزند و يا حتی يك دوست همواره در كنارمان قرار دارد و با ايشان هم‌زيستی تنگاتنگی را خواهيم داشت شايد عمق فاجعه را بيشتر درك كنيم و نسبت به مشكلات وی حساس‌تر گرديم و در راه از ميان برداشتن آنان همراه با زنان گام‌های بلندتر و مستحكم‌تری را برداريم.

گذشته از اين، اصل مهم در اين‌جا همان جامعه است كه رشد و پويندگیش در گرو حضور شهروندانی آگاه و مديرانی تواناست كه آن نيز مگر در سايه‌‌ی برابری شهروندان و شايسته‌سالاری مديران امكان‌پذير نخواهد بود و در كشوری كه بر طبق قوانين و عرف‌های غلط آن نه تنها نيمی از مردم از حضور مؤثر در جامعه و رسيدن به پست‌های كلان در مديريت محروم هستند كه تأثير آن قوانين و عرف‌ها بر زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی زنان و مشكلاتی كه از اين طريق برای آنان به وجود خواهد آمد مانعی جدی در راه رسيدن به جامعه‌ی مدنی خواهد بود.

از اين روست كه سخن گفتن از حقوق زنان از سوی من مرد نه از سر دلسورزی و نه به نشانه‌ی ترحم نسبت به وی و همراهيم با جنبش زنان نه به تعبير برخی كوته‌فكر ـ كه همكاری و روابط دوستانه و اخلاق‌مدارانه‌ی دو جنس بشر در قالب يك تشكيلات يا جنبش اجتماعی در مخيله‌‌ی كوچكشان نمی‌گنجد ـ به منظور ... ؟؟؟ !!! كه برای استفاده از تمامی توانايی‌ها و استعدادهای موجود برای ساختن جامعه‌‌‌ی مدنی با شهروندانی برابر و آگاه و مديرانی شايسته و توانا است. آری من در پی احقاق حقوق زنان، منافع خويش را به عنوان يك انسان می‌جويم.

 

پی‌نوشت...

اشاره‌ای كه در اين نوشتار كوتاه به جنسيت، مليت، مذهب و ... شد نه از سر تقبيح و تکفیر آنان كه تعلق، وابستگی و باورمندی به اين موارد طبيعی و علاقه و دلبستگی بدان‌ها پذيرفتنی و قابل احترام می‌باشد. اما مسئله زمانی شكل غلط به خود می‌گيرد كه اين موارد يا سبب ايجاد حصار بين فرد با جامعه و يا در شكل فاجعه‌بارتری باعث ايجاد توهم برتری در يك جنس از بشر، يك ملت، پيروان يك آئين و يا وابستگان به يك طبقه‌ی خاص از جامعه گردد.

| + | بخش: تريبون

4 آبان 1385 

قدرت یک میلیون امضاء / زارا امجدیان

 

کمپین "یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان"، تلاش و حرکتی جمعی است در راستای عمومی کردن مطالبات جنبش زنان ایران برای رسیدن به عدالت جنسیتی. این کمپین که از سوی بخشی از فعالان حقوق زنان حمایت می‌شود دو هدف عمده را در نظر دارد. اول آگاه‌سازی عمومی به قصد آشنا شدن زنان با حقوق انسانی‌شان و دوم انتقال این خواسته‌ها به قانون‌گذاران به قصد تغییر قوانین ضد زن.

در همه کشورها و در دوره‌هاي مختلف تاريخي، زنان همواره براي کمک و ياري‌رساني بسيج شده‌اند چه از طريق درگيري در منازعات و چه به عنوان نيروهاي امدادي و حاشيه‌اي در جنگ‌ها، جنبش‌هاي استقلال ملي، درگيري‌هاي مدني و انقلاب‌هاي مردمي. گاهي زنان فعال از حقوق خود آگاه بوده‌اند اما در بیشتر موارد مشارکت زنان با دفاع از حقوق خودشان همراه نبوده است.

در دوران قبل از انقلاب با وجود تغييرات مثبت قانوني که از بالا اتفاق افتاد اما سنت‌هاي فرهنگي و عرف اجتماعي به هيچ‌وجه مورد توجه قرار نگرفت. و همان تغييرات اندک هم از آن‌جايي ‌که نهادينه نشده بود دوامي نيافت و به راحتي پس از انقلاب تحت تأثير جنگ 8 ساله و پيامدهاي ناشي از آن مسئله زنان در حاشيه قرار گرفت و بعدها در دوره‌اي که به اصلاحات موسوم شد به رغم تلاش‌هايي که در جهت حساس‌سازي و روشن ساختن افکار عمومي، اذهان نخبگان، دولت‌مردان و به‌ويژه زنان در رابطه با قوانين ضد زن حاکم بر ايران و همچنين وارد آوردن فشار براي تغيير اين قوانين صورت گرفته اما تا کنون کمپينی در سطح ملي براي ارتباط با بخش‌هاي وسيع‌تري از مردم وجود نداشته و به مسائل و مشکلات آن‌ها هرگز به شکلي نظام‌مند پرداخته نشده است.

در چنين وضعيتي گروه‌هايي از فعالان جنبش زنان پس از تجمع 22 خرداد سال 1385 (در ميدان هفت تير) بر آن شدند در جهت تلاش براي تغيير قوانين ناعادلانه و تبعیض‌آمیز علیه زنان در ايران، حرکتي جمعي و هدفمند (کمپين) را در دستور کار خود قرار دهند. اين کمپين در واقع تلاش وسيعي براي «جمع آوري يک ميليون امضاء» به منظور تغيير قوانين تبعيض‌آميز در کشورمان است. اين کمپين علاوه بر جمع‌آوري يک ميليون امضاء اهداف ديگري را نيز مدنظر دارد. از جمله: آشنايي و گفتگوي رو در رو با گروه‌هاي مختلف زنان، مشارکت بخش‌هاي وسيعي از شهروندان براي ايجاد تغييرات اجتماعي، رشد آگاهي، آموختن فعاليت‌هاي جمعي و دموکراتيک (اصلاحات) از پايين از ديگر اهداف اين پروژه است.

بعد از جمع‌آوري امضاها، مطالبات و خواسته‌هاي حقوقي، بر اساس اولويت‌هايي که امضاءکنندگان عنوان داشته‌اند توسط عده‌اي از حقوقداناني که حامي اين طرحند، به صورت طرحي منسجم تدوين شده و به صورت یک پیوست، به همراه امضاها و متن کمپین به نهادهاي قانون‌گذاري ذيربط ارجاع مي‌شود.

براي رسيدن به اين اهداف تقسيم کاري داخل کمپين صورت گرفته و کميته‌هايي شکل گرفته است که هر کدام مسئوليت بخشي از کار را بر عهده دارند:

1ـ کميته آموزش: اين کميته به برگزاري كارگاههاي‌ آموزشي براي كليهي كساني كه داوطلب كار هستند، اقدام ميكند در اين كارگاههاي آموزشي همهي كساني كه ميخواهند داوطلبانه در اين امر مشاركت كنند و به جمعآوري امضاء بپردازند، در مورد قوانين موجود مورد زنان و نيز نحوهي كار با شهروندان هنگام مراجعه به خانهها و نيز روش استفاده از مراكز تجمع زنان و مردان براي طرح كمپين، آموزش داده ميشود.

کميته رسانه: اولين کار اين کميته طراحي يک سايت به منظور انعکاس اخبار و گسترش اهداف کمپين بوده و همچنين جذب داوطلباني که تنها از اين طريق مي‌توانند با ما همکاري کنند. اعضاي آن عمدتاً روزنامه‌نگاران جواني هستند که خود عضو کمپینند.

3ـ کميته مستندسازي: بخش ديگر اين كمپين، ”مستندسازي“ است. بدين معنا كه هر داوطلب در هنگام كار جمعآوري امضاء و گفتگو با شهروندان ميتواند تجارب و نكات جذاب و مهمي را كه در خلال گفتگو و تعاملش با زنان مختلف انجام ميدهد بهصورت يادداشت روزانه در دفترچههاي مخصوصي كه در اين مورد تدارك ديده شده با عنوان ”تجارب منحصر بهفرد“ بنویسد و هنگام برگرداندن ليستامضاءها، اين دفترچهها را نيز ارائه كند تا اين تجارب در روند كار، گردآوري شود و در حين اجراي اين كمپين (بهخصوص در كارگاههاي آموزشي) شيوههاي گفتگو با شهروندان بهطور مداوم به روز شود. در پايان کار اين کمپين تمامي اين تجربه‌ها به صورت کتاب منتشر خواهد شد. گروه مستندسازي موظف است به هر شكل ممكن تجربه‌های داوطلبان جمعآوري امضاء را مكتوب سازد، حتا اگر نتواند فردي را ترغيب به اينكار كند، موظف است كه با او مصاحبه انجام دهد و آن را مكتوب سازد. يا از اين تجارب شفاهي يادداشت برداري و آن را حفظ كند.

کميته روابط عمومي: اين کميته مسئول برگزاري سلسله نشستهاي تاثير قوانين بر زندگي زنان“، و دعوت از افراد مختلف براي سخنراني و نيز معرفي طرح كمپين و جمعآوري امضاء است. برگزاري نشستها شامل پيدا كردن محل براي برگزاري، دعوت از سخنرانان، هماهنگي با 3 تن از اعضاي كمپين براي مطرح كردن كمپين و اهداف آن، هماهنگي براي آماده بودن جزوه‌های حقوقي و بروشورهاي طرح كمپين و نيز تدارك ميز و افراد مسئولي براي جمعآوري امضاء و ثبتنام داوطلبان و جمعآوري كمك مالي براي كمپين است. هماهنگي براي تهيه فيلم، تهيه عكس، ضبط كردن سخنرانيها در نوار ضبط صوت و هماهنگي با گروه رسانه براي تبليغات و اطلاعرساني، تهيه جا و مكان براي برگزاري كارگاه آموزشي همه از وظايف اين گروه است.

کميته داوطلبان: اعضاي کميته داوطلبان موظفند با داوطلبين تهران و شهرستان‌ها براي برپايي کارگاه آموزشي، به‌طور مرتب ارتباط داشته باشند. همچنين سازمان‌دهي داوطلبان بعد از برگزاري کارگاه و بازپس‌گيري فرم‌هاي امضاء بر عهده اين کميته است. ارتباط مداوم و توزيع جزوه‌ها در طول فعاليت داوطلبان نيز از فعاليت‌هاي افراد اين کميته به حساب مي‌آيد.

6ـ کميته انتشارات: گروه انتشارات موظف است جزوه‌های آموزشي، کتابچه‌ی حقوقي و فرم‌هاي امضاء را به طور مرتب به تعداد داوطلباني كه در كارگاههاي آموزشي شركت ميكنند تهيه نمايد و در اختيار کميته آموزش قرار دهد.

کميته مالي: تلاش براي جمعآوري كمك مالي به كمپين و تهيه گزارش مالي براي ارائه به اعضاي کمپين برعهده اين کميته است. هر يك از مشاركتكنندگان ـ در صورت تمايل ـ ميتوانند حداقل مبلغ 5 هزار تومان به عنوان حق عضويت به اين کميته پرداخت کنند و همچنين اين کميته موظف است کمک‌هاي مالي داوطلبان و حاميان اين کار را جمع آوري کنند.

 

ـ روش اجراي كمپين

ارتباط «چهره به چهره»، روش اصلي اجراي کمپين است. اين ارتباط به صورت‌هاي گوناگون برقرار مي‌شود. ارتباط و جمعآوري امضاء از طريق مراجعه به خانهها (طرح خانه به خانه) و صحبت با زنان بهطور فردي، عمده‌ترين فعاليتِ ترويجي است. به‌علاوه جمعآوري امضاء از طريق شناسايي مراكز جمعي زنان و بحثهاي اقناعي با آنان بهصورت گروهي تدبيري ديگر است. در واقع استفاده از فضاهاي عمومي مانند وسائل نقليه عمومي، پارک‏ها، دانشگاهها، آرايشگاهها، مراکز درماني، سفرهها و روضهها، مراكز ورزشي و شناسايي كليه مکان‌هایی كه ممكن است زنان در آنجا بهصورت جمعي حضور داشته باشند يكي وظايف اعضاء اين كمپين است. امضاءها با برگزاري سمينارها و جلسات بحث و گفتگو در تالارها و فرهنگسراها و نیز از طريق اينترنت جمع آوری می‌شود.

زمان اين کمپين بلندمدت است يعني تا جمع‌آوري يک ميليون امضاء ادامه خواهد داشت و با توجه به ميزان زمان و تعداد مشارکت‌کنندگان ممکن است 1 سال يا بيش از 2 سال تداوم يابد. محدوده جغرافيايي اين كمپين محدود به تهران نخواهد بود و گروههاي فعال زنان در شهرستانها نيز ميتوانند در اين طرح بزرگ مشاركت كنند. اين گروهها و افراد فعال در شهرستانها ميتوانند در صورت امكان براي شركت در كارگاههاي آموزشي به تهران بيايند و سپس كار خود را در شهرستانها آغاز كنند.

اما اگر تعداد اعضاي گروههاي فعال زنان در شهرستانها زياد باشد ميتوانند درخواست خود را ارائه كنند كه كارگاهآموزشي در شهر خودشان برگزار شود. حداقل سني كه برای امضاءكنندگان در نظر گرفته شده است 18 سال است. يعني فقط زنان و مرداني كه بيش از 18 سال دارند ميتوانند بيانيه اين كمپين را امضاء كنند. اين امضاءها در فرمهاي مخصوصي كه به اين منظور چاپ شده است و در اختيار كليهي داوطلبان قرار ميگيرد جمعآوري ميشود تا همهي امضاءها بهصورت هماهنگ و يكدست باشد (علاوه بر آنكه روي وب‌سايت مخصوص اين كمپين نيز ثبت و منتشر ميشود). كليهي اعضاء و داوطلبان مشاركت در اين كمپين، نه تنها بهصورت كاملاً داوطلبانه فعاليت ميكنند و خواهند كرد بلكه براي پيشبرد اين كمپين ـ در صورت تمايل ـ ميتوانند حداقل مبلغ 5 هزار تومان براي عضويت در اين كمپين بپردازند. آدرس وب‌سايت اين كمپين www.we-change.org است. علاقهمنداني كه ميخواهند در اين كمپين مشاركت كنند ميتوانند از طريق اين سايت و با ايميل forequality@gmail.com تماس بگيرند.

| + | بخش: تريبون