گورین بو يهكسانی
فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
|
|
6 اسفند 1385 چرا بايد بترسيم؟ / زارا امجديان صبح که از خواب بيدار شدم اولين چيزی که به ذهنم رسيد اين بود كه امروز بچهها راهی رشت هستند برای برگزاری کارگاه. با خودم گفتم صبحانهام را که خوردم برای آخرين بار بهشون زنگ میزنم که مطمئن بشم همه به موقع سر قرارشون رسيده باشند. ولي هنوز صبحانهام تمام نشده بود که تلفن زنگ زد: «زهره اسدپور را وزارت اطلاعات رشت احضار كرده و الان رفته برای بازجويی» يكه خوردم. باورم نمیشد، آخر براي چي؟ حالا چكار بايد بكنيم؟ خيلی سخت بود که فکر کنم کارگاه رشت پس از آن همه دوندگي و قول و قرار، برگزار نمیشود. مدتها بود که بچههای رشت براي همكاري با كمپين اعلام آمادگي کرده بودند و من نتوانسته بودم هماهنگ کنم و حالا بعد از مدتها با کمک زهره اسدپور توانسته بوديم دو گروهی را که در رشت بودند با هم ادغام کنيم و يک کارگاه برای 30 نفر ترتيب بدهيم. و حالا زهره نبود، چرا؟ به چه جرمی؟ هيچ چيز معلوم نبود. ذهنم كار نميكرد. يعني نمیدانستم چه کار کنم فقط میخواستم هر چه سريعتر به طرف رشت راه بيافتم ولی قبل از رفتن نظر زهره برام مهم بود. فکر اينکه زهره هم ممكن است بترسد، کلافهام کرده بود چون زهره را آنقدرها نمیشناختم برای همين نمیدانستم چه عکسالعملی نشان میدهد... بالاخره زهره به تلفنش جواب داد. خوشبختانه حالش خوب بود و برخلاف تصورم روحيه اش فوقالعاده بود. توضيح داد كه از او خواستهاند جلسه فردا را برگزار نکند و وقتی زهره مقاومت کرده، شروع به تهديد و ترساندنش کرده بودند که: نمیترسی اگه حزباللهیها بريزن تو خونهات بگن دختر و پسر دارين چه کار میکنين؟ و بعد اگه درگيری پيش بياد چه کار میکنی؟ و... بهراستی، شما مسئولان جان و امنيت شهروندان در اين مواقع چه کار میکنيد؟ اگر يه مشت آدم بريزند توی خونهای که يه عده دختر جوان نشستهاند و دارند کتاب بدبختیهاي خود را ورق میزنند، واقعاً چه کار میکنيد؟ فکر کنم اين که شما چه میکنيد مهمتر باشد تا اين که ما چه میکنيم. مگر شما نبايد مسوول حفظ امنيت مردم باشيد؟ ظاهراً شما هم کاری از دستتان بر نمیآيد برای همين از قبل به ما اطلاع میدهيد که خودمان مواظب باشيم؟ يا شايد استدلالتان اين است که: خود زنها مقصرند و حقشان است!! همانگونه که شما همه خشونتهاي انجام شده در ميدان هفت تير را توجيه کرديد و خود زناني كه فقط براي حق و حقوقشان آمده بودند تا حرفشان را به گوش مردم برسانند، مقصر شناختید. آری ما مقصريم برای آنکه مادريم و مادر بودن را تنها وظيفه ما ميدانيد اما هيچ حقی بر فرزندانمان نداريم، ما مقصريم چرا که ناقصالعقلايم و نصف يک «انسان» حق داريم و لابد چون حق انتخاب نداريم همه تقصيرها به گردن ماست، ولي شما آقايان حق داريد. برای همين میتوانيد بترسانيد، تهديد کنيد و خط و نشان بكشيد! مثل همه کارگاههای ديگر، کارگاه رشت هم به خوبي برگزار شد و هيچ اتفاقی نيافتاد. اين دفعه در جمع صميمي بچههای رشت بوديم و با هم تاريخ تبعيضهايی را که بر ما زنان روا شده ورق زديم. تمام طول کارگاه منتظر حزباللهیها بودم اگر میآمدند البته قانونی نبود و برای کسانی که مدعی قانونند سخت است قانون شکنی کنند. چرا پس زهره را تهديد کردند؟ جوری با او حرف زدند که بترسد و ديگران را هم او بترساند! بهراستي چرا از جمع شدن ما زنان میترسيد؟ حرفهايمان سخت و پيچيده نيست و نشستهايمان چيزی ندارد که شما را بترساند، میتوانيد امتحان کنيد تشريف بياوريد و همراه ما در کارگاه بنشينيد اگر دلتان از سنگ نباشد حتماً متأثر میشويد و بيانيه كمپين يك ميليون امضاء را داوطلبانه امضاء میکنيد. تمام تلاشمان اين است که فرياد بزنيم که انسانيم «نيمه انسان نيستيم» همين! چرا فکر میکنيد با ترساندن ما همه چيز تمام میشود؟ ما زنانی که همه عمرمان زير سايه اين نظام مردسالار در ترس و تحقير سپري شده... همين كافي نيست؟! اگر كافي نيست، پس صبوری میکنيم چون يك عمر تحمل اين تبعيضها واقعاً صبورمان کرده و مقاومت، ميوه همين تبعيضاتی است که بر ما اعمال شده است. آيا ميتوانيد تصور کنيد «اگه يه مشت آدم بريزن تو خونه و کارگاه را به هم بزنن» تحملاش خيلی راحتتر است از تحمل زندگی زنی است که زير بار تحقير و تبعيض هر روز میميرد و زنده میشود! برای همين است که با همه ترسی که بر دلمان افکندهايد کارگاهها را به طور منظم برگزار میکنيم چرا که معتقديم کارمان غيرقانونی نيست، مطالباتمان برحق است و اين حق ماست که برای رسيدن به خواستههايمان تلاش کنيم... و حالا هم داريم میرويم مشهد کارگاه برگزار کنيم. | + | بخش: كوچه به كوچه
|
|