گورین بو يهكسانی
فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
|
|
پنجشنبه 4 مرداد 1386 از چاله درآمدن و در چاه افتادن / گلاله بهرامی مصداق عيني اين مَثَل، امروزه در زندگي زنان و دختران ايران ملموس است. بحث كهنهي نابرابري و ظلم و تحمل بار نگاه و گناه جنس دوم بودن كه از مادرم، مادربزرگم و...، همينطور با عناوين مختلف دين و شرع و عرف و قانون بوده و هست. اما واقعيت اين است كه ما و نسل ما طاقت اين همه بار جانفرسا را نداريم ديگر كارد به استخوانمان رسيده است و بس. حكايتمان شده مثل كبوتر سرگردان زير باران كه دنبال يك سرپناه امن ميگردد و زير هر بامي ممكن است دست صيادي بيفتد. الان و در شرايط موجود، ازدواج تنها راهكار دختران جوانيست كه زندگياي ميخواهند تا در آن اراده و اختيار و قدرت تصميمگيري داشته باشند. و دربهدر دنبال يك سرپناه امنند براي فرار از مالكيت پدر و دخالتهاي برادر و تصميمات از پيش تعيين شده خانواده. و تن به ازدواج ميدهند يعني به استقبالش ميروند چه بسا فكر ميكنند زندگي جديدي در انتظارشان است كه متعلق به خود در كل در آن صاحب اختيارند اما دريغ چون تنها صورت مسئله عوض شده و در شرايط بحرانيتر در مالكيت تام موجودي به نام مردند از نوع شوهر. كه بنا به اين شرايط آسيبپذير و مستعد هر نوع استثمارند. و شكل بغرنجش اينجاست كه جهنمي درست ميشود به نام زندگي زناشويي كه در آن نه خبري از اختيارات تام و نه برابري و نه حتي شرايط سابق است. و خوشبينانهترين حالتش اينكه زن در هر پست و مقامي، وظيفه و مسئوليت خطيرش سرويس دادن همه جوره و دائمي، و در خدمت خانواده بودن است. در جامعهاي كه تنها افتخار زنان و آنهم اهدايي از جانب تودهي مردسالار حاكم نردبان ترقي بودن براي همسران و فرزندان و زن خوب بودن تنها خلاصه در اين است و لاغير. و اگر حتي جسارت كند و بخواهد از اين جهنم فرار كند نه تنها قانوني براي محافظت از خويش نمييابد بلكه حتي عرف و خانواده هم دست به دست هم ميدهند و شرايط بحرانيتري پيش ميآرورند و اين به نوبه خود هزار و يكي عواقب به بار ميآورد كه جبران ناپذير است. و در محيطي كه من خود شاهد آنم نتيجه، آمار بسيار بالاي خودسوزي و خودكشي زنان و نوعروسان شور بخت است. پس چاره چيست؟ راه كجاست؟ در شرايطي كه بيشتر ازدواجها تحميلي است چه از جانب خود فرد و به اميد بهبود شرايط معيشتي و استقلال و فرار از تبعيضات و مشكلات خانواده و چه از طرف عرف و اجتماع و مهمتر اينكه هيچ مرجع قانوني و هيچ دادگاهي براي فرار از اين شرايط و بهبود وضع زندگي زنان و دختران اين مرز و بوم نيست كه به حق نه سزاوار اينند. و اين مشكلات در بين اقشار پايينتر جامعه بيداد ميكند و تنها راهكار موثر در اين ميان صرفا آگاهي خود آنان و خواست خود براي تغيير شرايط و بيان مطالباتشان ميباشد. تا به اينصورت نه تنها، مردان خانواده و افكار عمومي، بلكه مسئولان مملكتي از اين مطالبات توسط خود اين زنان آگاه، و حساسيت ناشي از اين آگاهي قطعا كارساز خواهد بود تا سوختن و ساختن، و هرگز نساختن. بار مسئوليتي خطير كه من احساس ميكنم نسبت به تمام اين دردهاي مشترك كه قطعا هيچ انسان آگاهي بيتفاوت از كنار آن نخواهد گذشت كه درد انسانها دغدغهاش باشد چه رسد به ستمي كه به زنان سرزمينمان ميرود. و در اين ميان "كمپين يك ميليون امضا" ابزاري قدرتمندي ارائه ميدهد در راستاي آگاهي و تلاش براي تغيير وضع موجود براي چنين افرادي كه اميد به ساختن دارند. |
|