گورین بو يهكسانی
فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
|
|
پنجشنبه 25 مرداد 1386 تابستان و کمپین/ گلاله بهرامی شايد براي دختري مثل من كه در شهرستاني زندگي ميكند كه تعداد كوچهها وخيابانهايش خيلي محدودتر از آن است كه برگههاي كمپين را دستم گرفته و براي امضا جمع کردن راه بيفتد بيكار ماندن نيز خيلي سخت باشد. در حالي که وقتي كرمانشاه بودم، درون دانشگاه، كوچه و اتوبوسهاي خط واحد و بهطور كل در مسير رفت و آمدم در مورد بيانيه و اهداف کمپين با افرادي که با آنها برخورد داشتم، صحبت ميکردم. اما حالا برايم بيکار ماندن آن هم وسط تابستان کشدار و کشنده است. براي همين از چند وقت پيش به فکر راهحل مناسبي براي اين مشکل بودم؛ جمعآوري امضا براي کمپين در محلهايي که از آنها ليست تهيه کردم مثل بهزيستي، هلال احمر، كلاسهاي فني و حرفهاي و همچنين آرايشگاههاي زنانه، مطب پزشکان و دفاتر وكلا را هم به برنامهام اضافه کردم. اولين روز شروع چند تا از دفترچهها و برگههاي كمپين را درون كيفم گذاشتم و راه افتادم. مطب پزشکي که ميشناختم محل مناسبي براي جمعآوري امضا بود. اولين بيانيه را به منشي دادم و از او خواستم که ابتدا دفترچه را مطالعه کند. داخل اتاق، دکتر در حال بررسي پرونده بيمار بعدي بود و به سختي پذيرفته بود که چند دقيقه قبل از ويزيت بيمارش با او صحبت کنم؛ دفترچه و بيانيه را در اختيارش گذاشتم ابتدا دفترچه و بعد بيانيه را خواند. براساس آشنايي قبلي که با او داشتم وي را مردي بسيار روشنفکر و اهل مطالعه ميدانستم. دکتر در مورد دفترچه از من توضيح خواست، اينکه جمعآوري امضا يک تحقيق دانشجويي است؟ و من که دانشجوي رشته حقوق نيستم چطور در اين فعاليت شرکت ميکنم؟ و آخرين سوالش اين بود که اين فعاليت وابسته به چه ارگان يا نهادي است؟ من هم طبق معمول دربارهي اينکه دفنرچه و بيانيه ماحصل يکي از فعاليتهاي جنبش زنان است و صرفاً يک کار مدني در راستاي حل مشکلات زنان بوده و هدفش بهبود وضعيت زنان ميباشد، توضيحاتي دادم. دکتر با لحن حق به جانبي، مدعي شد که وضعيت زنان در حال حاضر نسبت به گذشته بهتر از مردان بوده و احتياجي به اينگونه فعاليتها نيست. و من در پاسخش خاطرنشان کردم که بحث ما بر سر نابرابريهاي قانوني است. دکتر حتي بيانيه را مخالف قرآن و شرع دانست و مخالفتش را با امضا نکردن آن به من نشان داد. با اين حال من از او خواستم که دفترچه را کاملاً مطالعه کرده و باز هم روي موارد ذکر شده در آن تامل نمايد، تا چند روز آينده که من به مطب وي برگشته و آن زمان اگر مايل بود، آن را امضا کند. بعد از خداحاففظي از دکتر، در اتاق انتظار با همان توجيههاي وي در مورد بيانيه از سوي منشياش مواجه شدم. اما مرد بيماري که درست روبروي من نشسته بود، با ظاهري کاملاً مذهبي از من خواست که دفترچه و بيانيه را در اختيارش بگذارم. دودلي و ترس در يک لحظه چنان تمام وجود مرا فرا گرفته بود که تصميم گرفتم از مطب خارج شوم اما ناخودآگاه از جايم بلند شدم و دفترچه و بيانيه را به دستش دادم. مرد بيمار بعد از خواندن بيانيه، از من خواست که چند برگ از فرمهاي جمعآوري امضا را در اختيار او قرار دهم تا بتواند همکاران خانم خود را نيز در جريان اين فعاليت قرار داده و از آنها امضا بگيرد؛ خودش نيز بلافاصله بيانيه را امضا کرد. مسئله ديگري که باعث تعجب من شد اين بود که خانم بيماري که او هم در اتاق نشسته بود گفته که برگه را قبلاً ديده و امضا کرده و حتي در مورد آن با دوستانش صحبت کرده است. برگه بيانيه را يکي از فعالان کمپين به آن خانم داده بود. از اينکه ميديم برگه و دفترچه هاي کمپين به سرعت با کمک دوستانم در سطح شهر پخش شده و حتي در خيلي از محافل خانوادگي و اجتماعي در مورد، موارد ذکر شده در آن بحث و تبادل نظر ميشود؛ خوشحال شدم و تمام خستگي يک روز گرم تابستاني از تنم درآمد. | + | بخش: كوچه به كوچه
|
|