گورین بو يهكسانی
فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
|
|
جزوه حقوقی تأثير قوانين بر زندگی زنان چرا قوانين موجود را عادلانه نمیدانيم؟ خيلی چيزهاست که بايد بدانيم و نمیدانيم. خيلی چيزهاست که با وجود اينكه نمیدانيم، به آنها فکر هم نمیکنيم. "قانون" يکی از آن چيزهايی است که تا وقتی به گرفتاری دچار نشدهايم به فکرش نمیافتيم. اما متأسفانه آن زمان چنان عصبی و درماندهايم که فقط میخواهيم از مهلکه بيرون بيائيم. پس باز فقط به قوانينی فکر میکنيم که به خاطر دردسرهايی که دچار شدهايم به ناچار آنها را شناختهايم. مثلاً فكر كنيد كه در خانوادهای دختری را به "خانهی بخت" میفرستند. همه چيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلوات میآيند و با کلی عزت و احترام دختر را میبرند. آن خانواده دخترش را به خانه بخت میفرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خدای ناکرده داماد، آدم خوبی از آب درنيامد چه میشود؟ همان خانهای که بهخاطر عروسی دختر سراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل میشود. دختر روز و شب اشک میريزد. با زبان يا با نگاههای غمگيناش، خانواده يا خودش را به خاطر اينکه موقع شوهر دادنش درست فکر نکردهاند، مورد سرزنش قرار میدهد. شايد آنها به خودشان دلداری بدهند که: "ازدواج هندوانه سربسته است و هيچکس نمیداند بعداً چه از آب در میآيد". اما بعد از مدتی که دختر و خانوادهاش از پلههای دادگاه بالا و پائين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛ لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اينطورها هم نيست. اگر خود دختر و خانوادهاش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جای اينها پای قانون را وسط میکشيدند و نقصهای آن را با شرطهايی که حق داشتند در عقدنامه ذکر كنند جبران میکردند، امروز نه آن دختر و نه خانوادهاش پريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگری ـ يعنی عادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضای داماد بلكه حق طبيعی عروس خانم بود، اين همه مشكل پيش نمیآمد. حالا میبينيد كه قانون واقعاً اهميت دارد. برای مردها و زنها، برای بچههايی که به دنيا آمدهاند و برای آنهايی که ممکن است به دنيا بيايند. بله، قانون برای هر انسانی که میخواهد آسوده زندگی کند، اهميت دارد. فقط دو دسته از افراد به قانون علاقهمند نيستند: کسانی که قانون مانع از کارهای خلافشان میشود، و آنهايی که اصلاً از ارزش قوانين آگاهی ندارند. برگرديم به ماجرای دختری که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدر برگشته بود. اگر شما جزو خانوادهی دختر بوديد و برای حل مشكل دخترتان به دادگاه مراجعه میكرديد، وقتی در دادگاه میگفتيد دامادم نمیگذارد دخترم کار کند، نمیگذارد از خانه بيرون برود، يا نمیگذارد حتی به ديدن ما بيايد، وقتی میگفتيد جايی که دامادم برای محل زندگی دخترم در نظر گرفته برای او قابل تحمل نيست، وقتی میگفتيد دامادم اجازه نمیدهد به پزشكان كه دختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحی كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعد جواب میشنيديد که: "خوب اين حق مرد است"، حتماً با تعجب میپرسيديد: "چه کسی به مرد چنين حق و حقوقی داده؟" جواب ساده است: قانون. اين بلا را قانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بسته اختيار فرزندتان را به دست کس ديگری دادهايد. فردی که میتواند او را در خانه زندانی کند. در صورت بيماری مانع از معالجهاش شود. فرزندانش را از او بگيرد و حتی اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشد. اگر هم دچار بيماری روانی بود و خيال کرد زناش به او خيانت کرده با خيال راحت میتواند زناش را به قتل برساند، بدون آنكه بهطور عادلانه مجازات شود. يعنی شما با فرستادن دخترتان به "خانه بخت" او را به بردگی کسی درآوردهايد که اختيار مرگ و زندگیاش را در دست دارد. فکر میکنيد مواردی که مثال زدهايم خيلی عجيب و غريب هستند و بهندرت اتفاق میافتند؟ متأسفانه اينطور نيست. همه قتلهايی خانوادگی که هر روز در روزنامهها میخوانيم، ريشه در ضعف قوانين و ضعف خود ما در شناختن آنها دارند. متأسفانه ما به جای توجه به قانون، به آداب و رسوم پناه میبريم و برای اطمينان از صداقت داماد و محکم بودن بنياد خانواده و آينده خود و فرزندانمان مهريههای سرسامآور طلب میکنيم. اما اين را که در عقدنامه قيد شود زن حق طلاق دارد عيب میدانيم. درحالیکه اگر زندگی زن و شوهری با مشکلات جدی روبرو شود زن در نهايت برای نجات از جهنم زندگی خانوادگی، خيلی راحت مهريهاش را میبخشد (يعنی مجبور است). و تازه بايد برای گرفتن طلاق دوندگی کنيد و رنج ببريد و از زندگیتان سير شويد. اما میشود از اين همه مصيبت پرهيز کرد. کافیست همهی ما، زن و مرد، مادرها و پدرها و خواهرها و برادرهايی که برای عزيزانمان ارزش قائليم به جای در خواب و خيال زندگی کردن يک کمی روی زمين بيائيم و به خودمان زحمت بدهيم و بفهميم اصلاً قوانينی که بر زندگی زنان و دختران ما و در نهايت بر خانوادههای ما حکومت میکنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را بشناسيم و در درجهي اول سعي کنيم با استفاده از راههاي قانوني و شرطهايی که موقع ازدواج میگذاريم با آنها مبارزه کنيم و بعد تلاش کنيم تا با حذف قوانينی که غيرانسانی و تبعيضآميزند و پايه و اساس خانوادهها را به خطر میاندازند، برای خودمان و برای همهی انسانهای ديگری که در کشورمان زندگی میکنند، دنيای بهتر و آسودهتری خلق کنيم. دنيايی که در آن با آسودگی خيال در جشن عروسی دخترانمان شرکت کنيم و بدانيم آنها و همسرانشان به سوی زندگی شاد و سالمی قدم برمیدارند نه به سوی يک جهنم مشترک... "برخی از قوانينی كه ناعادلانه هستند" و اينكه "چرا میخواهيم برای تغيير قوانين تبعيضآميز يک ميليون امضاء جمع کنيم؟" را میتوانيد با كليك بر روی پيوند مقابل مطالعه كنيد... جزوه حقوقی تأثير قوانين بر زندگی زنان | + | بخش:
|
|