تبليغاتX
گورین بو يه‌كسانی - چهارشنبه 14 شهریور 186

فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز




چهارشنبه 14 شهریور 186 

چالش ها و دستاوردها در نشستی با فعالان شهرستانی کمپین در كرمانشاه: کمپین با شیوه‌ای که پیش می‌رود جنبش زنان را قوی‌تر و پرتعدادتر می‌کند

 

یک سال از آغاز به کار کمپین یک میلیون امضا می‌گذرد. در این یک سال کنشگران زیادی به کمپین پیوستند و در اوج و حضیض‌هایی که در طی مسیر داشتند، برخی ماندند و برخی رفتند. هر بار که خبر پیوستن شهری را می‌شنیدیم وجودمان را شوری می‌گرفت و هر بار که می‌‌شنیدیم بر شهرهای کوچک‌تر فشار وارد می‌آید متأثر می‌شدیم که چرا از دست ما کاری بر نمی‌آید.

در آستانه سال جدید کمپین، گروه رسانه بر آن شد که میزگردی را با محوریت نحوه فعالیت کمپین در شهرهای مختلف برگزار کند. این پیشنهاد را مطرح کردیم و از میان شهرهای پیوسته به کمپین، فعالان شیراز و کرمانشاه، آمادگی خود را برای برگزاری میزگرد در شهرهای متبوعشان اعلام کردند و در نهایت قرعه به نام کرمانشاه افتاد. از میان شهرهای دعوت شده همدان، رشت، تهران، کامیاران و کرمانشاه توانستند در این میزگرد حضور یابند. متاسفانه در اشتباهی که در هماهنگی روز رخ داد دوستان شیرازی از سفر جاماندند و ما از دیدارشان محروم شدیم.

این اولین میزگرد رسانه در بین فعالان شهرهای مختلف است و امیدواریم شروعی باشد در انعکاس بیشتر نظرات کنشگران در شهرهای مختلفی که به کمپین پیوسته اند. در این میزگرد مهرداد حمزه از همدان، گلاله بهرامی و بلال مرادویسی از کامياران، کاوه کرمانشاهی از کرمانشاه، زهره اسدپور از رشت، زینب پیغمبرزاده، زارا امجدیان و سارا لقمانی از تهران حضور داشتند.

از دوستانی که سختی راه را هموار کردند و به این سفر آمدند و همچنین از مهمان نوازی گرم دوستان در کرمانشاه بسیار ممنون هستیم و امیدواریم باب این گفت و گو ها باز شده باشد و بار دیگر بتوانیم در شهری دیگر و با حضور کنشگرانی دیگر این گفت و گو ها را ادامه دهیم.

جلوه جواهری : سال گذشته اولین سال تجربه اندوزی ما در کمپین بود . در این یک سال هر کدام از ما در شهرهای خود با مسائل مختلفی روبرو بودیم. شما به عنوان کنشگران کمپین در سال گذشته با چه چالش هایی در ارتباط با کمپین مواجه بوده اید و در عین حال به نظرتان کمپین چه دستاوردهایی در شهرهای شما داشته است؟

========================================

زهره اسدپور: تقویت مبناهای تئوریک باعث می شود که ما دید درست تری نسبت به حرکتمان داشته باشیم

زارا امجدیان: بزرگترین دستاورد کمپین گوناگونی اش است و اینکه توانسته مخالف را کنار مخالف حول یک خواسته حداقلی بنشاند و با همین تعداد کم امضا توانسته بحث خود را به گفتمان سیاسی ببرد

بلال مرادویسی : زنان کردنشین پتانسیل آن را دارند که بحث زنان به بحث جدی آنان تبدیل شود، اما فضا بسیار بازدارنده است. بنابراین مهمترین دستاورد ما این بوده که توانستیم به فضای موجود، این تلنگر را بزنیم.

کاوه کرمانشاهی: در برخی محاسباتمان دچار اشتباه شدیم که از جمله عوامل ريزش نيرو در اين شهر بوده است

گلاله بهرامی : ما علاوه بر مشكلات عمومی زنان جامعه كه در تلاش برای تغيير آن‌ها هستيم مشكلات خاص خودمان را هم در انجام فعاليت‌های اجتماعی داريم

مهرداد حمزه : فضای اجتماعی و سیاسی هر شهری نیازهایی را می طلبد که متفاوت با حتی شهرهای همسایه اش است. در برنامه ریزی های آتی برای کمپین، در نظر گرفتن این تفاوت ها خیلی مهم است.

========================================

زهره اسدپور: اگر بخواهم درباره چالش هایی که در رشت با آن مواجه بوده ایم حرف بزنم، بیشترین چیزی که ذهنم را مشغول کرده و هنوز هم نتوانسته ام راه حلی برای آن پیدا کنم، جوان بودن داوطلبان در رشت است. داوطلبان کمپین در رشت اغلب حدود بیست سال سن دارند. حال باید چه بکنیم که بتوانیم از افراد میانسال و یا مسن تر داوطلب جذب کنیم؟ شاید راه اندازی وبلاگ کمپین در رشت، به ما در این زمینه کمک کند و بتوانیم برای شروع از بزرگترها بخواهیم که برایمان مطلب بنویسند و ممکن است آنها خیلی راحت تر از من بتوانند این کار را انجام دهند. مساله مشابه دیگر این است که فعال و داوطلب مرد که پیگیرانه در کمپین فعالیت داشته باشند به آن صورت نداریم. در واقع مهمترین چالش در رشت این است که نتوانسته ایم از طیف های جنسی و سنی مختلف، داوطلبانی برای کمپین جذب کنیم.

یکی دیگر از نقص هایی که آن را در کنشگران کمپین می بینم این است که پایه های تئوریک قوی ندارند. تقویت مبناهای تئوریک باعث می شود که ما دید درست تری نسبت به حرکتمان داشته باشیم، جایگاه حرکتمان را در روند تغییرات ببینیم و هدف مند باشیم. همه اینها به نظر من دستاوردهای داشتن مبناهای تئوریک قوی است، که من جای خالی آن را در بین فعالان می بینم.

مساله دیگر جمع کردن امضاهای پراکنده است. برخی از داوطلبان امضاهای محدودی جمع می کنند و دلسرد می شوند و می روند، اما همان تعداد امضا را به سختی می توانیم از آنها جمع کنیم.

و نکته ی آخری که به ذهنم می رسد این است که به نظر من شاید در ابتدا بسیاری از هدف ها را قابل دستیابی تر از آنچه که در واقعیت هست، توصیف کردیم که این هم به نظر من یک چالش جدی است و باید ببینیم چگونه می توانیم سختی دستیابی به هدف جمع آوری یک میلیون امضا را برای مردم تبیین کنیم طوری که دستیابی به آن را بسیار آسان تصور نکنند.

اما در مورد دستاوردی که کمپین در رشت داشته حداقل می توانم بگویم که بحث زنان را در فضایی که بیشتر با آن ارتباط داشته ایم یعنی دانشگاه، مطرح کرده. در واقع الان کمپین در دانشگاه گیلان به موضوعی تبدیل شده که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. حتی مثلا بعضی از اساتید، در کلاس ها علیه کمپین حرف می زنند، ادعا می کنند که کمپین ضد اسلام است و به دانشجویان می گویند که این فرم ها (فرم های جمع آوری امضا) اگر به دستتان رسید، امضا نکنید ... همین نکته به نظر من به این معناست که دیگر نمی شود کمپین را نادیده گرفت. بارها پیش آمده که بیانیه را دادیم به فردی که امضا کند، و قبلا امضا کرده بوده. این اتفاقات خیلی برای ما خوشایندند. همچنین در پرتو کمپین توانستیم تعدادی از فعالان و علاقمندان به مسائل زنان را که در آینده نزدیک می توانند به فعالان دائمی زنان تبدیل شوند پیدا کنیم و توانستیم در رشت فعالیت خودمان را گسترش دهیم بطوریکه مراسمی برای سالگرد کمپین در دو روز داشته باشیم و وبلاگی برای فعالان کمپین رشت بزنیم. همه اینها نتایج کمپین در رشت است.

زارا امجدیان: یکی از مهمترین چالشهایی که به خصوص بعد از عید با آن مواجه بودیم، برخورد با مسائل امنیتی بوده. ما در برخورد با این فشارها یا باید فلج می شدیم و یا باید ادامه می دادیم. برخی از دوستان احضار شدند، برخی حین امضا جمع کردن دستگیر شدند و برگزاری نشست ها هم با مشکل مواجه بود. بعد از عید از همان ابتدا برخوردها جدی شد. به نظر من تهران توانست مانند شهرهایی نظیر رشت، در برابر این فشارها مقاومت و از آنها عبور کند. سعی کردیم سازماندهی جدیدی داشته باشیم طوری که دسترسی مان به هم بیشتر شود. در بخشی از کارها کسانی که زندان رفته بودند، تجربه های شان را نوشتند و بیان این تجربه ها به بقیه داوطلبان آگاهی و دید بهتری داد. فهمیدیم که آگاهی داشتن می تواند مقاومت مان را بیشتر کند. اکنون همه می دانیم که بر فرض نباید با احضار تلفنی به دادگاه برویم بلکه قانونا باید احضاریه کتبی باشد. در تهران تا حدی در مهار این وضعیت موفق بودیم اما با این حال ارتباطمان با شهرهای دیگر برای مدتی مخدوش شد. قبل از عید خیلی راحت تر ارتباط برقرار می کردیم چرا که هم کارها کم تر بود و هم فشارها. بنابراین ارتباط راحتتر ممکن می شد. پیش از عید تعداد افراد بیشتری در شهرهای پیوسته به کمپین فعالیت داشتند، اما فضاهای امنیتی موجود، ارتباطات را تا حدودی سخت تر و در برخی موارد قطع کرد. مثلا شهر اردبیل و اهواز قبل از آن که کارگاه برایشان برگزار شود، با تماسی که از طرف اطلاعات با با آنها صورت گرفت، برنامه را لغو کردند. در شهرهای دیگر نمی توان انتظار داشت فعالانشان به همانگونه که در تهران با چنین مشکلاتی برخورد می شود، برخورد کنند، چرا که نیروهای فعال و پشتیبان در آنجا بسیار محدود تر است. تنها کاری که تهران می توانست با توجه به نیروهای خود و دسترسی به اطلاعاتی که داشت انجام دهد، خبررسانی بود. با این حال سعی داریم تا به تدریج این مساله را با رفت و آمدهای بین شهرستان ها حل کنیم. و اکنون با تشکیل کمیته شهرستان ها در تهران سعی در گسترش ارتباطات داریم. مساله این نیست که تنها تهران باید با شهرهای دیگر ارتباط داشته باشد، بلکه به هر حال هر شهری بهتراست با شهرهای دیگر در ارتباط باشد تا به این ترتیب بتوانیم با کمک هم شبکه ارتباطی خوبی بین شهرها ایجاد کنیم. اما از این میان تهران به عنوان یکی از شهرها، با ارتباطاتی که بین اعضای کمپین داشت توانست بر این فشارها در داخل تهران مسلط شود اما نتوانست ارتباطش را به شکل قبل با شهرهای دیگر ادامه دهد. البته یکی دو ماه اخیر انرژی بیشتری در این زمینه گذاشته ایم که امیدواریم موثر باشد. جلساتی مانند برگزاری این میزگرد در کرمانشاه که به واسطه آن از شهرهای دیگر هم امکان آمدن به شهر میزبان وجود دارد، در ایجاد چنین شبکه ای بسیار موثر است. پیش از این تنها تهران به صورت مهمان به شهرهای دیگر می رفت و همین مساله باعث می شد که اگر تهران ارتباطش را قطع کند شهرهای دیگر پیش قدم در دوباره برقرار کردن ارتباط نشوند. اگر این پروسه ادامه پیدا کند شاید مساله امنیتی در شهرهای دیگر هم تا حدودی حل شود. و با شهرهای دیگر به عنوان شهرهایی تنها و منزوی برخورد نشود بلکه هر شهری کنار شهرهای دیگر پایگاه معنی دار و نیرومندی شود.


** جلساتی مانند برگزاری میزگرد کرمانشاه که به واسطه آن از شهرهای دیگر هم امکان آمدن به شهر میزبان وجود دارد، در ایجاد شبکه ارتباطی بسیار موثر است.

** مقاومتهای ما در تهران وشهرستان ها توانسته بر روی گفتمان سیاسی و هرم قدرت تاثیر بگذارد.


موضوع دیگری که از ابتدای کمپین همراه ما بوده و هیچ وقت مسکوت نماند، این است که چطور می توانیم داوطلبان را جذب کرده و فعال نگاه داریم. مسلما نمی توان یک میلیون امضا را با تکیه به تعداد کمی از اعضا جمع کرد و چه خوب که ناچاریم جذب داوطلب داشته باشیم. حال چه راه هایی برای این کار داریم؟ به غیر از افرادی که بسیار کوتاه مدت در کمپین فعالیت می کنند، داوطلبانی هستند که پتانسیل ماندگاری بیشتر و فعالیت متنوع تر در کمپین را دارند. با اینها باید چه کار کنیم؟ آیا باید سازماندهی شان کنیم؟ چگونه؟ این بحث ها باعث متمرکز شدن بحث داوطلبان کمپین در کمیته ای به نام پیگیری داوطلبان شده است. با این حال هم چنان پیگیری این داوطلبان از چالش های روبه روی مان در تهران بوده که البته به مدد کمیته داوطلبان توانستیم تا حدودی موفق شویم. ولی این مشکل تنها در تهران نبوده بلکه شهرهای دیگر هم گویا با جذب و سازماندهی اعضایشان مشکل داشته اند و در برخی از شهرها مانند گرگان و یزد نتوانستند این مساله را حل کنند. برخی از شهرها بعد از یک سال هنوز داوطلبی اضافه نکرده اند. در شهرهای دیگر کلا این مساله به قوت خودش باقی است و مهمترین دلیل که من می توانم برایش بیاورم این است که دسترسی آنها به افراد علاقمند سخت تر است و همچنین به دلیل کوچکی فضا در برخی از شهرها امکان اطلاع رسانی به صورت رسمی نیست.

اما بزرگترین دستاورد کمپین گوناگونی اش است و اینکه توانسته مخالف را کنار مخالف حول یک خواسته حداقلی بنشاند و با همین تعداد کم امضا توانسته بحث خود را به گفتمان سیاسی ببرد. در این اواخر بعد از دستگیری هایی که در تهران با آن مواجه بودیم تا حدودی ریزش نیرو داشتیم و دوستان فعال تهرانی حرکتشان کندتر از سابق شده بود، اما با این حال ادامه حرکت با وجود فشارها و کنترل هایی که وجود دارد، یک جور مقاومت جنبش زنان را نشان داد. بسیاری از فعالانی که حکم هم گرفتند همچنان به فعالیتشان ادامه می دهند، مطلب می نویسند، امضا جمع می کنند و همه اینها مقاومت فعالان این جنبش را نشان می دهد و این مقاومتها بی تاثیر نیست. در واقع به نظر من همین مقاومتها توانسته بر روی گفتمان سیاسی و هرم قدرت تاثیر بگذارد. اگر چنین بحث هایی نمی شد، چنین مقاومتهایی نبود، خبررسانی نمی شد، و اگر که از حق امضا جمع کردن برای به دست آوردن حقوقمان دفاع نمی کردیم در بیانیه ی های اعتراضی به زندانی کردن افراد حین جمع آوری امضا، هیچ وقت شاید در زمانی که به سر می بریم رئیس مجلس تشخیص مصلحت نظام از بحث دیه و ارث حمایت نمی کرد و نمایندگان هم شاید در زمان دیگری این بحث ها را مطرح می کردند. این مقاومتها بی شک نمی تواند بی تاثیر باشد و به نظر من توانسته هم بر روی لایه های قدرت و هم بر لایه های بی قدرت جامعه ما تاثیر خود را بگذارد.

بلال مرادویسی: مناطق کرد نشین کشور، مشکلاتی دارند که مانعی در کار ما محسوب می شود. ساختار اینجا هنوز ساختار کشاورزی است. طبقه متوسط شهری که فرصت ایجاد آگاهی را برای مردان و زنان فراهم می کند هنوز در این مناطق چندان رشد نکرده و بزرگترین آسیب چنین وضعیتی، تحکیم فرهنگ مردسالارانه است. این فرهنگ نمی گذارد با فراخ بال و آن طوری که در تهران و برخی جاهای دیگر کار می شود، کار کنیم. تعصب مردم در اینجا زیاد است و این تعصب به دین آنها بر نمی گردد بلکه بیشتر به خاطر فرهنگ مردسالارانه برآمده از ساختار کشاورزی است. از طرف دیگر همین فضا باعث شده که زنان ما آگاهی شان نسبت به بسیاری از مناطق دیگر، در سطح بسیار پایین تری باشد. بسیاری از زنان از حقوق خود بی خبرند. مهمترین چالش دیگری که داریم این است که یارگیری مان ضعیف است. داوطلب های فعال را هنوز نتوانسته ایم آن طوری که انتظار می رفت پیدا بکنیم. روی این مساله باید خیلی بیشتر کار کنیم. گرچه این مساله نیز به همان فضایی که به آن اشاره کردم بر می گردد.

اما در عین حال مهمترین کاری که کمپین در همین مناطق توانسته انجام دهد این است که توانستیم تلنگری به این فضا بزنیم. الان اگر سراغ همان زنی برویم که آگاهی به حقوق خود ندارد، و حتی اگر به دلیل فضایی که توصیف کردم امضا هم نکند، حداقل تلنگری به ذهنش زده می شود که نمونه اش را در شب گذشته هنگام جمع آوری امضا دیدیم . زنان کردنشین پتانسیل آن را دارند که بحث زنان به بحث جدی آنان تبدیل شود، اما فضا بسیار بازدارنده است. بنابراین مهمترین دستاورد ما این بوده که توانستیم به فضای موجود، این تلنگر را بزنیم.

دستاورد دیگر کمپین در مناطق کرد نشین به نظر من این است که نشان داده کردهایی که درگیر کمپین هستند قبل از آنکه کرد باشند انسان هستند. و به دنبال حقوق انسانی. ولی چون کرد هستند ممکن است مورد مواخذه قرار بگیرند که چرا به عنوان زن کرد چنین فعالیت هایی می کنند به نظر من در اینجا مشکل از طرف مقابل است. زنان کرد درگیر با کمپین نیز نشان دادند که زن بودنشان مهمتر از کرد بودنشان است.

كاوه كرمانشاهی: از نقدهايی كه بر فعاليت كمپين در كرمانشاه وارد است و از جمله عوامل ريزش نيرو در اين شهر بوده می‌توان به مواردی اشاره كرد كه بخشی از آن‌ها ناشی از اشتباهی بود كه خود ما در برگزاری كارگاه آموزشی كه در واقع نقطه‌ی آغاز فعاليت كمپين در كرمانشاه بود مرتكب شديم. شروع فعاليت كمپين در كرمانشاه با نام يك تشكل خاص و برگزاری كارگاه آموزشی در دفتر آن تشكل باعث ايجاد فشارهای فراوان از سوی نهادهای امنيتی بر مسئولان آن تشكل گرديد كه بعضاً هم نقش آن‌چنانی در برگزاری كارگاه و فعاليت چشم‌گيری در زمينه‌ی پيشبرد اهداف كمپين نداشته بودند. بنابر اين پس از گذشت مدتی تصميم گرفتيم فعاليت‌ كمپين را بدون وابستگی به هر گروهی و جدا از نام هر تشكلی به پيش ببريم تا هم مسئولان آن تشكل مجبور به پرداخت هزينه جهت فعاليت‌های ما نشوند و هم‌ اين‌كه خود ما راحت‌تر و گسترده‌تر بتوانيم به فعاليت‌مان ادامه دهيم.

اما در اين راه نيز دچار مشكلاتی شديم، از جمله برگزاری جلسات هم‌انديشی و هماهنگی در محل‌های عمومی و يا مكان‌های خصوصی بود كه اين خود روند جذب داوطلب جديد را با مشكل مواجه می‌ساخت، به گونه‌ای كه افراد علاقه‌مند به همكاری زمانی كه می‌فهمند جلسات ما در جايی مثل خانه‌های شخصی برگزار می‌شود، ضمن اين‌كه پذيرفتن اين مسئله برايشان دشوار است از اعتمادشان نيز به كل حركت كاسته می‌شود. اين خود بر فضای عدم اعتماد و اطمينان ايجاد شده خواهد افزود و البته اين مسئله با توجه به فضای حاكم بر جامعه‌ی ما نيز تا حدی طبيعی‌ست.

اما مورد ديگر دعوت از افراد برای شركت در كارگاه آموزشی بود كه باز هم ما در محاسبات‌مان دچار اشتباه شديم و هرچند سعی كرده بوديم با دعوت از افرادی وابسته به گروه‌های مختلف اجتماعی از جمله روزنامه‌نگاران، دانشجويان، فعالان ادبی و فرهنگی و ... زمينه‌ی گسترش كمپين در اين طيف‌ها را فراهم كنيم اما متأسفانه نتوانستيم تفاوت بين اشخاصی كه علاقه‌مند و مدعی دفاع از حقوق زنان هستند را با افراد دغدغه‌مندی كه انگيزه و توانايی فعاليت در اين عرصه را دارند تشخيص دهيم و نتيجه اين شد كه بسياری از افراد شركت‌كننده در كارگاه آموزشی فعاليت‌شان در كمپين محدود به حضور در همان كارگاه شد و ديگر هيچ نشانی از اين دوستان مدعی نيافتيم.

مسئله‌ی ديگر موج احضارها و بعضاً بازداشت‌هايی بود كه ما در كرمانشاه و در رابطه با كنشگران كمپين شاهد آن بوديم، احضار چند تن از فعالان به حراست محل كارشان و تهديد ايشان و حتی در مواردی گرفتن تعهد و نيز دو مورد بازداشت دوستان‌مان هنگام جمع‌آوری امضاء تأثير بسيار منفی بر روند فعاليت ما و نيز ريزش نيروهايمان در كرمانشاه داشت.

گلاله بهرامی: همان‌طور كه دوستان اشاره كردند مهم‌ترين چالشی كه ما در كرمانشاه از ابتدا با آن مواجه بوده‌ايم ضعف يارگيری و جذب داوطلب است و آن‌ گونه كه آقای مرادويسی اشاره كردند شرايط خاص منطقه و محدوديت زنان و دختران كُرد می‌تواند يكی ‌از مهم‌ترين عوامل تأثيرگذار بر اين مسئله باشد.

در اين‌جا حتی دختران فعال كمپين نيز خود اسير اين محدوديت‌هايی هستند كه بيشتر از سوی خانواده‌ها اعمال می‌گردد. به اين صورت كه ما گاه نه تنها از حمايت خانواده در رابطه با فعاليت‌هايمان برخوردار نيستم بلكه ممكن است برای حضور در چنين نشستی و يا حتی جلسات گاهانه‌مان هم دچار مشكل شويم و به همین دلیل ایجاد بحث درباره کمپین در خانواده ها برای ما خیلی مهم است. بنابر اين می‌بينيد كه ما علاوه بر آن مشكلات عمومی زنان جامعه كه در تلاش برای تغيير آن‌ها هستيم مشكلات خاص خودمان را هم در انجام فعاليت‌های اجتماعی داريم.


** مهم‌ترين چالش ما در كرمانشاه ضعف يارگيری و جذب داوطلب است، شرايط خاص منطقه و محدوديت زنان و دختران كُرد يكی ‌از مهم‌ترين عوامل تأثيرگذار بر اين مسئله است

** ما به واسطه‌ی نيروهای فعالی كه در شهرستان‌های اين‌جا داريم توانسته‌ايم كمپين را در شهرهای كوچك‌تر معرفی كنيم


مورد ديگر اين است كه ما هم در كرمانشاه مانند رشت نتوانسته‌ايم حوزه فعاليت‌مان را در بين اقشار مختلف و گروه‌های سنی متفاوت گسترش دهيم و در فعاليت‌هايمان بيش‌تر جوانان و دانشجويان را تحت پوشش قرار داده‌ايم. و اين مسئله‌ای‌ست كه ما می‌خواهيم پس از اين بيش‌تر به آن توجه كنيم و سعی‌مان بر اين باشد كه بتوانيم از بين طيف‌های مختلف جامعه و ميان‌سالان و بزرگ‌سالان هم نيرو جذب كنيم.

========================================

مهرداد حمزه: افرادی که می خواهند به کمپین بپیوندند باید کاملا مشخص شوند و بدانیم که چه کسی و با چه ایدئولوژی می خواهد وارد شود

کاوه کرمانشاهی : نمی‌شود افراد داوطلب را درباره ايدئولوژی‌شان مورد پرسش قرار داد و بعد مجوز حضورشان در كمپين را صادر كرد. چنين مسئله‌ای در رابطه با جنبشی مانند كمپين که حركتی فرای هر نوع ايدئولوژی خاص است لازم نيست بلكه می‌تواند مانع در جذب افراد باشد.

زهره اسدپور: من هر چقدر هم که به درستی ایدئولوژِی خودم اعتقاد داشته باشم، به طور عملی غیر ممکن است بتوانم برای دیگران چارچوب بر طبق ایدئولوژی خودم تعیین کنم. اصولا نمی شود برای جنبش جدید اجتماعی چارچوب تعیین کرد

زارا امجدیان : خواسته های مطرح شده در کمپین، حداقلی اما مهم هستند تا بتوانند اکثریتی را در بر بگیرند بدون توجه به مقام و موقعیتی که دارند، پس برای چه دوباره باید فیلتر بگذاریم و بگوییم تو که می خواهی عضو کمپین شوی باید این مقدار آگاهی داشته باشی؟

========================================

زهره اسدپور: اگر که ایدئولوژی را یک نظام هماهنگ فکر و عمل بدانیم، من فکر می کنم هر فردی یک ایدئولوژی دارد. به همان اندازه که مارکسیسم ایدئولوژی است، سرمایه داری هم ایدئولوژی است پس همه ایدئولوژی دارند. اما هر کدام از ما به درجاتی نسبت به این ایدئولوژی که داریم احساس تعهد می کنیم که آن را ترویج و گسترش دهیم. این حق ماست، حتی بالاتر از آن من فکر می کنم این وظیفه ی من است. من شخصا به عنوان کسی که به درستی ایدئولوژی ام قائلم، وظیفه ام این است که آن را گسترش دهم. این مساله یک طرف، طرف دیگر کمپین به عنوان جنبشی در دل جنبش زنان است ، که در شرایط فعلی ایران از جنبش های جدید اجتماعی محسوب می شود. مرزی هم که بین جنبش های جدید و کلاسیک می گذارم این است که برای جنبش کلاسیک اجتماعی شاید بتوان ساختار و تشکیلات گذاشت مانند جنبش های سندیکای کارگری، اما در جنبش های جدید اجتماعی چنین چیزی ممکن نیست. در چنین جنبش هایی، افراد حول یک هدف موقتی و کوتاه مدت جمع می شوند، ائتلاف هایی شکل می گیرد که ویژگی اش این است که ساختار ندارد، سیال است، بین مرز قانونی و غیر قانونی عمل می کند و جنبش زنان با این تعاریف جزء جنبش های جدید اجتماعی به حساب می آید. حالا الان این جنبش جدید اجتماعی وجود دارد، من هم با ایدئولوژی خودم وارد آن می شوم. من هر چقدر هم که به درستی ایدئولوژِی خودم اعتقاد داشته باشم، به طور عملی غیر ممکن است بتوانم برای دیگران چارچوب بر طبق ایدئولوژی خودم تعیین کنم. اصولا نمی شود برای جنبش جدید اجتماعی چارچوب تعیین کرد حتی در جنبش های کلاسیک هم این امر چندان شدنی نبود. با حزب می شود چنین کاری کرد اما با جنبش نمی توان. می توانی یک حزب تشکیل بدهی برایش ایدئولوژی تعریف کنی، فیلتر بگذاری که چه کسی می تواند بیاید و چه کسی نمی تواند، آموزش حرفه ای دهی، و ... اما به نظر من در مورد جنبش چنین چیزی عملی نیست و بنابراین بهتر است اصلا وارد درستی یا غلطی این مساله نشویم چون امکان پذیر نیست که حالا درست باشد یا غلط. من حالا به عنوان کسی که ایدئولوژی دارم و نسبت به آن معتقدم در اینجا با توصیفاتی که کردیم چه می توانم بکنم؟ من وارد این جنبش می شوم، چرا که احساس می کنم این جنبش علی رغم همه ضعف هایش، دستاوردهایی برای مردمی که من می خواهم کارهایی برایشان انجام دهم، دارد. چه کار می کنم؟ در داخل این جنبش، تفکر و ایدئولوژی خودم را تبلیغ می کنم. این توقع را هم نباید داشته باشیم که کسانی که وارد کمپین می شوند ایدئولوژی شان را پشت سرشان بگذارند. اصلا نمی گویم که فیلتر بگذاریم، چنین فیلتری را نمی شود گذاشت. اما من به عنوان کسی که چپ گرا هستم، اگر اعتقاد دارم که از مسئولان به دلیل آنکه استقلال کمپین مخدوش نشود امضا نگیرم، این کار را نمی کنم اما نمی توانم جلوی دیگری را بگیرم.

در مورد بحث رسانه ها هم از اساس به نظر من اشتباه است که فکر کنیم اگر بر فرض مثال صدای امریکا بیاید در مورد کمپین خبررسانی کند، پس کمپین وابسته به آنجاست. این اتفاق گریز ناپذیر است. آنها می خواهند از این فضا بهره خودشان را ببرند. تو هم بهره برداری خودت را بکن! تو نمی توانی جلوی آنها را بگیری، این به معنای وابستگی تو نیست. این از ضعف ماست که فکر کنیم که هر جریانی می تواند ما را به سمت خود ببرد. این از کم کاری ماست اگر چنین اتفاقی بیفتد. اگر خوب کار کنیم دیگر این نگرانی بی معناست و مهر خودمان را بر کمپین خواهیم زد. سعی کنیم به مدد آگاهی، تاثیر چنین اخلاق های غیر دموکراتیک را کم کنیم.


مهراد حمزه: خیلی از دوستان در همدان می پرسند چرا کمپین در برخی از جاها مانور می دهد مثل انعکاس خبر کمپین در رسانه های خارجی ؟

زهره اسدپور: به نظر من اشتباه است که فکر کنیم اگر بر فرض مثال صدای امریکا بیاید در مورد کمپین خبررسانی کند، پس کمپین وابسته به آنجاست. این اتفاق گریز ناپذیر است. آنها می خواهند از این فضا بهره خودشان را ببرند. تو هم بهره برداری خودت را بکن!

کاوه کرمانشاهی : ما به عنوان اعضای كمپين نه به لحاظ عرفی و نه به لحاظ حقوقی حق نداريم به فلان رسانه بگوئيم شما حق نداريد اخبار مربوط به ما را منتشر كنيد، کار رسانه اطلاع‌رسانی‌ست


كاوه كرمانشاهی: محدود كردن رسانه‌ها در انتشار اخبار و گزارش‌های مربوط به يك جريان يا جنبش نه امكان‌پذير است و نه منطقی. ما به عنوان اعضای كمپين نه به لحاظ عرفی و نه به لحاظ حقوقی چنين حقی را نداريم كه به فلان رسانه بگوئيم شما حق نداريد اخبار مربوط به ما را منتشر كنيد. کار رسانه اطلاع‌رسانی‌ست و وظيفه دارد جستجو كند تا ببيند كی و كجا چه اتفاقی افتاده و آن خبر را انعكاس دهد و حتی اين حق هم برای او محفوظ است كه تحليل خاص خود را از آن خبر يا اتفاق به مخاطبانش ارائه دهد. به نظر من انعكاس اخبار مربوط به كمپين در رسانه‌های مختلف نه تنها اشكالی ندارد بلكه ضروری‌ست و در نهايت به نفع حركت ماست. زيرا رسانه‌ها به دليل گستردگی مخاطبان‌شان می‌توانند منجر به گسترش فعاليت‌ها و خواسته‌های ما در سطح عموم جامعه شوند و از اين طريق فعاليت‌هايمان شناخته‌تر و گفتمان‌مان عمومی‌تر گردد و فكر می‌كنم اين يكی از اهداف اصلی كمپين است كه مردم هرچه بيشتر در جريان فعاليت كمپين قرار گيرند. به هر حال ما فعاليت خودمان را انجام می‌دهيم و آن‌ها نيز به وظيفه‌ی رسانه‌ی خودشان عمل می‌كنند.

بلال مرادویسی: در رابطه با صحبت های آقای حمزه در ارتباط با این مساله که حرکت ما سیاسی نیست و با اطلاع رسانی و تمرکز برخی از رسانه ها مانند صدای امریکا، این باور در مردم ایجاد می شود که حرکت ما سیاسی است، به نظر من خیلی نباید روی این مساله تاکید داشت. همه حرکت هایی که در ایران انجام می شود رنگ و بوی سیاسی می گیرد، چون دولت در همه امور دخالت می کند. هزینه ها هم به همین دلیل تحمیل می شود. در مورد بحث رسانه ها، به نظر من هم، رسانه باید رسالت خودش را انجام دهد و حق طبیعی اش است که اخبار را انعکاس دهد.

گلاله بهرامی : شايد اگر در جامعه‌ای ديگر و در شرايطی متفاوت از آن‌چه امروز در آن قرار داريم به فعاليت می‌پرداختيم می‌توانستيم ادعا كنيم كه حركت ما يك حركت صرفاً اجتماعی و مدنی‌ست اما در فضايی كه امروز ما در آن فعاليت می‌كنيم چه بخواهيم و چه نخواهيم هر حركتی رنگ و بوی سياسی به خود می‌گيرد. يعنی حتی اگر ما نخواهيم سياسی باشد، آن را سياسی می‌كنند و اين واقعيتی‌ست كه بايد بپذيريم.

مهرداد حمزه: منظور من از ایدئولوژی به این شکل پیچیده اش که شما اشاره کردید نبود. منظور من این بود که باید حداقل هایی افراد داشته باشند. مثلا مردی که دیالوگ مردسالارانه دارد چطور می تواند بیاید در راستای اهداف کمپین گام بردارد.

در ارتباط با سیاسی بودن یا نبودن کار ما، یک بحث این است که ما ممکن است بگوییم که باور داریم کار سیاسی می کنیم و یک بحث این است که از کار ما تعبیر سیاسی می کنند. به اعتقاد من حرکت های مدنی، سیاسی نیستند. حالا اگر کسی خواست تعبیر سیاسی از آن بکند، بحث دیگری است. اما اگر خودمان مبلغ این شویم که حرکتمان سیاسی است، خیلی تفاوت دارد. این طوری یعنی ما وارد یک کار حزبی برای رسیدن به قدرت شده ایم. کار سیاسی به اعتقاد من یعنی اینکه برای قدرت تلاش می کنی. بحث من این است که ما برای قدرت نمی خواهیم تلاش کنیم و بنابراین کمپین یک جنبش مدنی است. ما نباید به نگاه غلط بیرون دامن بزنیم.

در مورد رسانه ها هم به نظر من باید ذهنیت مردم را در نظر بگیریم. توجیه کردن این مساله برای مردمی که می خواهیم از آنها امضا بگیریم، کار ساده ای نیست. آنها با شما بحث ایدئولوژیک نمی کنند و تعبیرشان این نیست که آن رسانه آزاد است و حق دارد و کمپین به آن ربطی ندارد. برای مردمی که می خواهیم از آنها تنها یک امضا بگیریم ثابت کردن این مساله کار ساده ای نیست و شما هم اصولا آن قدر زمان ندارید که برای همه بتوانید چنین چیزی را ثابت کنید. بنابراین باید فضای جامعه را در نظر بگیریم و بدانیم در فضای چه نظامی حرکت می کنیم، آن وقت بگوییم رسانه ها آزاد هستند.

زارا امجدیان: به نکته ای می خواهم اشاره کنم که از همان ابتدای کمپین مطرح شد. کمپین بر اساس خواسته های حداقلی به وجود آمده. بسیاری این بحث را مطرح کرده اند که چرا قانونِ کار، مطرح نبوده یا حجاب و ... خیلی از قوانین در طرح کمپین مطرح نشد. واقعیت این است که تمام مشکلات زنان همین چند تا قانون مطرح شده در کمپین نیست. اینها خواسته های حداقلی اما مهمی هستند تا بتوانند اکثریتی را در بر بگیرند. حالا وقتی خواسته هایمان را حداقلی گرفته ایم، تا اکثریت زنان را دربرگیرد بدون توجه به اینکه چه مقام و موقعیتی دارند، پس برای چه دوباره باید فیلتر بگذاریم و بگوییم تو که می خواهی عضو کمپین شوی باید این مقدار آگاهی داشته باشی؟ ضمن آنکه همه ما این خواسته ها را قبول داریم و حداقل یک برگه امضا جمع کرده ایم. دیروز وقتی با یک خانواده صحبت کردیم تا مدتی که آنجا بودیم در مورد این مساله با خودشان حرف می زدند، یعنی تلنگری به آنها زده شده بود. بسیاری از افرادی که وارد کمپین می شوند به واسطه امضا جذب شده اند. زنانی داشتیم که آگاهی فمینیستی خاصی نداشتند اما دغدغه شان تغییر این قوانین بود. او با یک امضا تلنگری به ذهنش زده می شود، ممکن است کنجکاو شود و انقدر دغدغه داشته باشد که وارد