گورین بو يهكسانی
فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
|
|
یکشنبه 18 شهریور 1386 کمپین در نانوایی، گزارشی از زنان خودسرپرست سنقر / زینب پیغمبرزاده
از میان بازاری پر از لباسهای رنگارنگ کُردی و همهه زنان و مردان کُرد و ترک میگذریم. بوی نان تازه از انتهای کوچه بنبست در این ظهر تابستان بیاختیار ما را به زیر آن طاقی تاریک میکشاند. پشت این در باز و این پرده رنگ و رو رفته زنانی را مییابیم که تمام روز را برای سیر کردن شکم بچههایی تلاش میکنند که هیچ حقی بر آنها ندارند. اینجا انجمن بانوان نیکوکار کوثر در شهرستان سنقر است. شهری محصور در میان کوههایی زیبا، با ترکیب قومیتی دوپاره کُرد و ترک. سعی میکنم وارد یکی از دو دالانی شوم که در آن زنانی نسبتاً جوان نانهای محلی میپزند، اما هرم گرما مرا به عقب میراند. حتی نمیتوانم تصور کنم که چگونه سالهاست هر روز از صبح تا شب کنار این تنورهای داغ میایستند. معصومه زن جوانی که چهار سال است اینجا کار میکند میگوید: "تازه الان هوا بهتر شده بعضی وقتها این قدر هوا گرم میشود که باید روزی دوبار لباسهای خیس از عرقمان را عوض کنیم ." هر طوری هست کنار تنورهایشان میایستیم و با زنانی که خمیر میگیرند از قوانین تبعیضآمیز میگوییم. آنها درد آشناتر از آنند که لازم باشد، برایشان رنج زنان را تصویر کنی. خودشان از بچههایی میگویند که سالهاست از آنها گرفته شدهاند. از تلاش بیحاصلشان برای ترک دادن شوهران معتاد و از جوانیهایی که در راهروهای دادگاههای خانواده در جستجوی سراب طلاق به تاراج رفتهاند. زهرا زن بیست و هفت سالهای که با مادر پیرش زندگی میکند، از دور باطلی میگوید که در آن گرفتار شده است: "فقط یه سال با شوهر اولم زندگی کردم که فهمیدم معتاده. همه چیزم رو بخشیدم و ازش جدا شدم. تازگیها فهمیدم که شوهر دومم هم معتاده و تازه غیر من یه زن دیگه داره که هیچی، بچه هم داره. میخوام از اون هم جدا بشم ." معصومه از بهزیستی و کمیته امدادی میگوید که از آنها حمایت نمیکنند .آنها معتقدند معصومه خود سرپرست نیست، چون شوهر دارد. اما شوهر معتاد او اگر هم بتواند چند ماهی سر کار بماند و اخراجش نکنند، هرچه که در بیاورد خرج مواد میکند. معصومه میماند و مخارج بچههایی که دیگر کم کم دارند بزرگ میشوند، اجاره خانه و قسطهای وامها و قرضهایی که مدام بیشتر و بیشتر میشوند. سارا برایشان از مسئولیت مادر بودن میگوید. از اینکه که وظیفه مادری فقط تر و خشک کردن بچهها نیست. اینکه اگر برای تغییر قوانین تلاش کنیم دیگر دخترهایمان مشکلات ما را نخواهند داشت. حرفهای سارا امید را در دلهای ناامید آنها بیدار میکند. یکی یکی اسمهایشان را میگویند تا سارا برای اولین بار در فرمهای کمپین بنویسد، شغل: نانوا . همه اما به این راحتیها راضی نمیشوند. طیبه زن میانسالی که پشت پیشخان نشسته کبودی روی صورتش را نشان میدهد. حتی اینکه از شوهرش کتک میخورد، او را وا نمیدارد تا زیر برگهای را امضا کند که به این نابرابریها نه میگوید. طیبه خستهتر از آن است که به آینده فکر کند. زندگی دیگر برایش تمام شده. انگار با همین چهل و چند سال سنش مدتهاست منتظر است مرگش فرا رسد. به زن جوانی که به تازگی از شوهرش طلاق گرفته، اعتراض میکند که چرا خیال ازدواج دوباره دارد. اما حتی او هم میتواند جهان دیگری را برای زنان متصور شود. منتها نه برای خودش، برای دخترش. طیبه میگوید قبل از اینکه درس دخترش تمام شود و سرکار برود محال است او را شوهر دهد. حق دارد نباید اجازه دهد کودکی دخترش در میان صدای گریه بچهها و سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ گم شود. به زهرا که نگاه میکنم باورم نمیشود که فقط پبیست و هفت سال دارد. وا میرود: "یعنی خیلی پیرتر از اینا به چشم مییام؟" او یازده سالگی ازدواج کرده و حالا یک سالی است که از شوهرش جدا شده. همه همکارانش به او قبطه میخوردند که هم توانسته بچههایش را پیش خودش نگه دارد و هم خانهاش را. سه دانگ خانه به اسم اوست و سه دانگ دیگر به اسم شوهرش. او به خانه نیاز دارد برای اینکه بچههایش را دست تنها با حقوق روزی هزار و پانصد تومان بزرگ کند . نانوایی پر از صدای زنها میشود. زنان نانوایی که به کُردی یا ترکی مشتریانشان را تشویق به امضا میکنند و صدای زنانی که به دنبال گوش شنوایی میگردند، تا از دردهایی بگویند که فراتر از مرزهای قومی و زبانی زندگیهایشان را به کابوسی پایان ناپذیر بدل کرده. عطر شوید و نعنای خشک کرده حیاط را پر کرده و ما کنار شیشههای بزرگ آبلیمو و آبغوره، زیر سایه داربستهای انگور فقط گوش میکنیم به این همه درد و این همه شوق. | + | بخش: كوچه به كوچه
|
|