گورین بو يهكسانی
فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
|
|
یکشنبه 28 بهمن 1386 نقدی بر رويكرد كمپين به مذهب / بلال مرادويسی
سخن اینگونه آغاز میكنم که گلهمند رویهای هستم که کمپین یک میلیون امضاء در برخورد با نقدهایی که به آن میشود، در پیش گرفته است. این چنین رویهای است که این عادت غلط فرهنگیمان را به ذهن متبادر میسازد و آن حصار تقدس دور آنچه عدهایمان میاندیشند که درست است کشیدن، گاه به این بهانه که قامت اندیشهمان را هنوز نحیف دانستن و لاجرم محفوظ از هرس نقد و گاه به این یکی بهانه که اصولاً نقد وارد نیست، اگرچه به ظاهر شعار به خلاف میدهیم. کمپین (و از جمله رسانهی مختص به آن، سایت تغییر برای برابری) به حکم اصول پایه آزادی بیان و دموکراسی ناگزیر از توجه به نقدهایی است که گاه و بیگاه بر آن وارد میگردد، ولو اینکه اقلیتی شاید که ناچیز در جایگاه منتقدين نشسته باشند. اما آنچه نگارنده را به نوشتن متن حاضر واداشت نقدیست که به رأی من به رویکردی که از ابتدا کمپین نسبت به دین (بهتر آنکه گفته شود، مذهب) اتخاذ نمود، وارد بوده، میباشد. به عبارتی خالی از تعارف، رویکردی در این جهت که از آنجایی که دو تن از مراجع تقلید مذهب تشیع به یک یا دو مورد از آن دسته از قوانینی که مورد اشاره بیانیه کمپین جهت تلاش برای تغییرشان قرار گرفتهاند، معترضند و در رفعشان فتوی دادهاند، در نتیجه اصولاً چنین راهی را نسبت هیچ منافاتی نیست با دین. چرا با چنان فرضی چنین نتیجهای؟ آیا اینگونه باید که پاسخ دغدغه دینی جامعه را داد و کبکوار سر در برف کنیم و به خیال خود دین را نه مخالف که دلیل صدق ادعای خود دانیم؟ باید که هواخواهان اولیه و واضع سطور شامل این بحث در بیانیه و دفترچه حقوقی کمپین، پاسخی شایسته گویند، چه آنکه تا کنون به شخصه پاسخی درخور دریافت ننمودهام و از این جهت به آن معترضم. اما چرا گمان به خطای این چنین روشی دارم؟ بسیار محافظهکارانه بالغ بر 20 درصد از جمعیت ایران را اقلیتهای دینی و مذهبی غیر از مسلمان شیعه تشکیل میدهند و پرواضح است که سخن از مهر تائید!! يك يا دو تن از مراجع تقلید شیعه بر لزوم تغییر اندکی از قوانین تبعیضآمیز علیه زنان، برای ایشان زدن، محلی از اعراب نداشته و دردی از دغدغه دینی اندیشه آنان دوا نمیکند، خود اگر آن را دامن نزند. حتی به گواه تجربه جمعآوری امضاء یکی از دوستانم زبان قاصر است پاسخ این سوال مسلمان شیعه را که با آن همه مرجع تقلیدی که برخلاف آنچه شما میگوئید نظر دارند و فتوی میدهند، چه میکنید؟ تا آنجایی نیز که خود از مرجع و مقلد میدانم، فتوی مجتهد را اگر که حجت باشد، از برای مقلدانش است. به عنوان فردی که در جامعهای از لحاظ مذهبی در اقلیت، زندگی میکنم، بر این نکته پا میفشارم که مهر آشتی که بیانیه کمپین به خیال خود از جانب دین دریافت کرده است، فقط و فقط مختص به یک مذهب خاص است. نمیخواهم به این موضوع بیندیشم که طرفداران آن رویکرد، اکثریت بودن آن مذهب را دستاویز درستی گفتارشان قرار دهند، چه آنکه سرلوحه همین قوانینی که همگیمان به حق بدان معترضيم سخن از دین رسمی و در نتیجه بر حق بودنش میکند که خود آنگونه که میدانیم خلاف موازین پایهای حقوق بشر است. ذکر نام بزرگان دین اگر که به جهت تقلیل هزینه برای فعالین کمپین بوده، به ظاهر زیاد کارگر نیفتاده و موج برخورد با فعالین جنبش زنان، خلاف آن میگوید. اگر دلیلش آن است که طیف وسیعی از فعالین برابریخواه و در این مورد فمينیستهای مسلمان همراه جنبش گردند، دلیل سکوت و بیطرفی بیانیه کمپین در مورد خواستههای مثلاً فمینستهای سوسیالیست در مورد زنان کارگر چیست؟ آیا این بیطرفی مانع همراهی چپها با کمپین شده است یا خیر؟ بیطرفی کمپین در مورد خواستههای ویژه زنان اقلیتهای ملی و دینی، آیا مانع همراهی ایشان گشته است یا خیر؟ پرسشهای فوق از آن جهت مطرح شد که آنچه را به رأی من باید که رویکرد کمپین میشد در مواجه با دین بیان کنم و آن بیطرفی کمپین (منظور بیانیه) در این یکی مورد نیز به مانند آنچه که ذکرش رفت، است. موافق این سخن فعالین کمپینام که وظیفه کمپین نه برطرف نمودن دغدغههای فعالین چپ، هویتگرا و ... که تلاش برای رفع ظلمهایی است که در حق زنان فارغ از نژاد و کیش و طبقهشان، قانوناً!! روا میشود اما کاش رفع دغدغه دینی جامعه نیز وظیفه کمپین نمیبود که به خطا مهر تائید گاه و بیگاه معدود بزرگ دینی را چنان با آب و تاب بازتاب دهیم. حافظهی تاریخیمان تجربه خوشی از پیش انداختن طیفی خاص و تحت حمایت ایشان قرار گرفتن ندارد. جامعه هنوز اگر تاب آن ندارد که بر اساس منطق نسبت این دویی که سخن رفت را تبیین نماید، دلیل نیست که سرش گول مالیم و راه خطا پیش رویش نهیم. به یاد داشته باشیم که هیچگاه هدف وسیله را توجیه نمیکند. افسوس که حساسیت موضوع مجال بسط بیشترش نمیدهد، امید آنکه توانسته باشم پشت بینظمی جملاتم دغدغهام را بازگو نمایم. کارگر میافتد یا نه به جایش، فیالحال مرا بس.
پینوشت... |
|