گورین بو يهكسانی
فعالان كُرد کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز
|
|
سهشنبه 24 اردیبهشت 1387 كاوه كرمانشاهی: اين نوشتهی كوتاه نقدیست بر مقالهی آقای علیاشرف رجبی تحت عنوان "از مظهر شرارت تا حوا" انتشار يافته در شماره ۱۳۱ هفتهنامه غرب (چاپ كرماشان با گستره توزيع غرب كشور) به تاريخ اول ارديبهشتماه 1387 كه بدون هيچ مقدمهای میآغازم نقد خويش را بر بخشهايی از آن در 2 بند... 1ـ زنی كه شما در نوشتارتان مورد تكريم قرار دادهايد نه يك زن مستقل كه زنیست در مقام مادر يا در جايگاه همسر كه كار ارزشمندش همانا حمل 9 ماههی طفل است و اينجاست كه شما در پس تجليل از مقام مادر به حق زن جفا كردهايد و فرديت و وجود مستقل او جدای از هر عنوانی را به رسميت نشناختهايد. چرا هميشه نگاه به زنان بايد در نقش يك مادر مهربان كه وظيفهی اصليش زادن طفل و تربيت اوست، همسر فداكار كه هنرش تميز كردن خانه و راضی نگه داشتن شوهرش است و دختر و خواهر فرمانبردار كه با نجابت خويش و سر به زيريش پدر و برادرش را در ميان جمع سربلند میكند، باشد. پس تكليف آن زن كه نمیخواهد ازدواج كند يا مادر شود چيست؟ حرمت و منزلت آن زن نزد شما به واسطهی چيست؟ آيا انسان بودن كافی نيست برای داشتن تمامی حقها؟ آيا فرديت انسانها كفايت نمیكند برای شناخت آنها؟ آيا فكر و حرف و عمل هر فرد معيار مناسبتری نيست برای ارزشگذاری او؟ و اما توصيف زنان به فرشته و جنس ظريف و لطيف خواندنشان جفايیست ديگر در حق انسان زن از سوی مردان كه شايد از اين طريق به خيال خود میخواهند صفات شيطانگونه را كه پيش از اين در معرفی زنان از سوی مردان به كار برده شده جبران نمايند و شما نيز در بخش ديگری از نوشتهتان چنين كردهايد. آنجا كه میگوئيد: «مردان به ياری زنان خدای خود را بهتر میشناسند و ناچاراً برای برخورداری از حسن بیپايان حق بايد به جنس لطيف دل ببندند و برای رسيدن به بهشت حقيقت و گذشتن از پل اين مجاز از او نيرو بگيرند.» و سخنانی از اين دست كه در وصف مقام و جايگاه والا و روحانی زن نزد مرد به كار گرفتهايد همه و همه آن روی سكهی شيطان خواندن زن است كه میگويد زنان گمراه كننده مردانند و چنينند و چنان! اين سخنان و سخنان شما هر چند متضاد اما ريشه در يك نوع باور ماورايی دارد و آن اينكه شمايان هيچگاه نخواستهايد زن را به عنوان يك انسان بشناسيد و از حق و حقوق انسانی وی سخن به ميان آوريد و در جايگاهی برابر با مردان قرار دهيد. آری انسان زن در نظر شما يا فرشته بوده يا كه اهريمن! و اين يعنی تخيل، يعنی توهم، يعنی نديدن واقعيت، يعنی ناديده انگاشتن انسانيت، يعنی نشناختن زن... آن خصوصيان فرشتهسانی كه شما برای زن مثال آوردهايد كاركردش تنها آن زمانیست كه زن در برابر يك مرد قرار گيرد و زن مستقل در نظر شما فاقد خصوصيات يك فرشتهی مهربان است از آن روی كه زن را جام جهان بينی انگاشتهايد كه وظيفهاش آينگی كردن جمال دوست است برای به معنويت رساندن مرد و هدايت وی به سوی سرمنزل مقصود. 2ـ "خون صلح" يا "خون بس" نه آن رسم نيكوست كه شما زيبايش انگاشتهايد. اين رسم آنگاه زيبا میبود و در خور ستايش كه دشمنیها در نتيجهی خرد جمعی يا با پرداخت همان خون بها ختم به صلح میشد نه آنكه در اين ميان زنی بیگناه قربانی جهل و نادانی گروهی از مردان شود و مورد معامله قرار گيرد و با خون معاوضه گردد. اگر اين رسم عقبمانده برای شما زيباست و آغازگر صلح و آشتی به يقين بدانيد برای آن زن كه نه از روی علاقه و اختيار كه بنا بر صلاحديد زعمای قوم و به انتخاب صاحبان مقتول تن به ازدواجی اجباری میدهد آغازیست بر سيهروزی و تباه شدنش در ميان قبيلهای كه تا هميشهی عمرش به چشم يك عوض خون آورده شده به او نگاه میكنند و حق خود و شايستهی او میدانند كه گاه و بیگاه زبان به تحقيرش بچرخانند و به هر بهانهای لب به دشنامش بگشايند و اگر هم لازم ديدند مشت و لگد بارانش كنند و او حق هيچ اعتراضی ندارد چون اين عروس سياهبخت نه با حرمت و احترام و نه در نتيجهی رسم و رسوم معمول ازدواج كه به جای خون آمده است و بايد تحمل كند هر چه را كه به ناحق در حقش روا میدارند! آری آقای رجبی عزيز ضربالمثل "مگر عوض خون مرا گرفتهای" كه شما در اشاره به رسم زيبای "خون صلح" آن را به كار بردهايد در واقع بيان كننده وضعيت فلاكتبار اين دسته از زنان است كه كاربردش هم نه از جانب آنان كه هر چه بر سرشان میآيد را سرنوشت محتوم خويش میدانند كه از سوی زنانیست كه به رسم معمول ازدواج كردهاند و در برابر رفتار و گفتار نادرست همسرشان يادآور میشوند "عوض خون نيامدهاند" كه مستوجب هر نوع برخوردی باشند. در عجبم از شما كه بر چه اساسی يكی از سنتهای غلط رايج در ميان ايلات و قبايل را كه برخاسته از سيستم مردسالار و عقبمانده آن جوامع و از مصاديق بارز بیحقوقی زنان و خشونت عليه آنان محسوب میشود را چنين زيبا وانمود میكنيد و در تائيدش متوسل به روايات شاهنامه میشويد! و عجيبتر آنكه اشارهتان به اين رسم با هدف معرفی زن به عنوان سنبل آشتی و صلح است! اما غافليد از اينكه در اينجا زن چون يك كالا (میتواند حالت بدتری هم داشته باشد) در بازار مردان مورد معامله و استفاده ابزاری قرار میگيرد. بدينگونه كه مردان بر سر مسائل كماهميت در هم میآويزند و جنگ به راه میاندازند و خون میريزند و آنگاه دختران را وجه المصالحه "خون صلح" میكنند. حال نمیدانم اگر اين دختر نگونبخت در مقابل اين تصميم بايستد و نخواهد سنبل آشتی باشد تكليف چيست؟ چه میگويم؟! وقتی كه مصالح ايل و طايفه در ميان باشد مگر دختر میتواند مخالفت كند؟ پسرمان آدم كشته كه كشته ناز شصتش! خواهر و دختران فاميلش كه نمردهاند! چشمشان كور و دندشان نرم بايد شوهر كنند به برادر كوچك مقتول يا بشوند زن دوم و چندم اخوی بزرگترش! اصلاً زندگی و آينده زن چه ارزش دارد آنجا كه پای جان يك انسان به نام مرد در ميان است؟! و شايد اشاره به خودكشی ـ بيشتر در شكل فجيع خودسوزی ـ آن دسته از زنانی كه به خاطر آزارهای شوهر و خانواده وی كه غالباً در نتيجهی ازدواجهای اجباری ـ از جمله به رسم "خون بس" ـ كه بر زن تحميل میشود پايانی تلخ باشد بر رسم زيبای شما و نوشتار كوتاه من. منبع: شماره 133 هفتهنامه غرب ـ 22 ارديبهشت 1387 |
|